تبليغاتX
خاطرات قاصدک

خاطرات قاصدک

کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

bon jour tout le monde


صبح شنبه 16 آبانتان بخیر . امیدوارم بر عکس من ، روز خوبی رو شروع کرده باشید . 

از الان معلوم است که امروز چه روز بیخودی خواهد بود . مثل چند روز قبل سردرد های الکی و بی حوصلگی ... خدا امروز  را به خیر کند . دلمان میخواهد کار را ول کنیم و برویم خانه و یا نه ! برویم کمی خیابان گردی 2واحد متراژینگ پاس کنیم یا نه ... برویم سینما یه فیلم در پیت ببینیم حالمان جا بیاد یا اصلا برویم پاساژ گردی و دنبال یه کیف که مدتهاست فکرمان را به خودش مشغول کرده بگردیم و بخریمش که متاسفانه اینوقت صبح(!) هیچ مغازه ای باز نمیباشد در شهر ما ! خیلی زود اونا که کاسب باشن ساعت 9 بیان . مجبوریم وانمود کنیم که در حال انجام کار هستیم . راستی یک ببعی سیاه با مزه چشممان را گرفته خفن خاطرخواهش شدیم . احتمالا به همراه کیف او را هم خواهیم خرید باشد که کمی فاز بدهد . 

راستی به خاطر کوتاه بودن روزهاست که تا از خواب بیدار میشیم سرمون میخوره به شب یا اینکه از بس سرگرم زندگی ماشینیمون هستیم گذر زمان و عمر رو متوجه نمیشیم !؟

پ . ن : الان خیلی تابلوئم که دارم تایپ میکنم ! برمیگردم ....


+ نوشته شده در  88/08/16ساعت 9:7  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

قصه شیرین

ترجیح میدم کمی شعر بخونم ... فریدون مشیری ....قصه شیرین ... شیرین میشوم .... شیرین شوید ...

مهرورزان زمانهاي كهن

هرگز از خويش نگفتند سخن

كه در آنجا كه تويي

بر نيايد دگر آواز از من

ما هم اين رسم كهن را بسپاريم به ياد

هر چه

ميل دل دوست

بپذيريم به جان

هر چيز جز مبل دل او

بسپاريم به باد

آه

باز اين دل سرگشته من

ياد ‌آن قصه شيرين افتاد

بيستون بود و تمناي دو دوست

آزمون بود و تماشاي دو عشق

در زماني كه چو كبك

خنده مي زد شيرين

تيشه مي زد فرهاد

نه توان گفت به جانبازي

فرهاد افسوس

نه توان كرد ز بيدردي شيرين فرهاد

كار شيرين به جهان شور برانگيختن است

عشق در جان كسي ريختن است

كار فرهاد برآوردن ميل دل دوست

خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن

خواه با كوه در آويختن است

رمز شيريني اين قصه كجاست

كه نه تنها شيرين

بي نهايت

زيباست

آن كه آموخت به ما درس محبت مي خواست

 جان چراغان كني از عشق كسي

به اميدش ببري رنج بسي

تب و تابي بودت هر نفسي

به وصالي برسي يا نرسي

سينه بي عشق مباد


1 :: از عصر تا الان نتونستم هیچ کار مفیدی انجام بدم ... یه طوریم ولی نمیدونم چطوری ! از صبح انگاری امروز روز من نبوده ... به مناسبت این روز و خرافات ربطش بدم ؟ 

2 :: بر میدارمش ... با یه حس خاصی که نمیدونم تنفر یا علاقه ست نگاهش میکنم و بلافاصله کمد میزمو باز میکنم و بدون اینکه نگاهش کنم میذارمش تو کمد و در رو روش میبندم . نمیخوام چند روزی ببینمش ... یعنی ممکنه ؟؟؟

+ نوشته شده در  88/08/13ساعت 23:28  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

بر شما باد ...

 « بر شما باد چنين خصلتها را يافتن و در به دست آوردنش بر يكديگر پيشى گرفتن. و اگر نتوانستيد، بدانيد كه اندك را به دست آوردن بهتر تا همه را واگذاردن.»

... <در ادامه مطلب - اگر حوصله تان کشید بخوانید> 

خلاصه اینکه سعی کنیم خوب باشیم . سعی کنیم اگه برای کسی کاری از دستمون بر نمیاد حداقل امید رو ازش نگیریم ! نا امیدی از درگاه حق از بزرگترین گناهانه ولی گرفتن امید به خدای بزگ از یک انسان از بزرگترین گناهانه که بزرگتر از اون  دیگه نیست . 

2 :: اگر درباره مطلب را خوانده باشید متوجه میشوید که این پست با پست قبلی فرق نداره فقط بیانش یه کم جدی تره . خودم میدونم وقتی جدی میشم خیلی ضایع میشم ... اه اه اه :دی :دی 

پست قبلی در حقیقت یک جمله از جملات قصار امام علی (ع) بود . آدرس همون سخن قصار : http://www.imamreza.net/per/imamreza.php?id=828 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/08/12ساعت 17:18  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

آدم

آدم باید اینجوری باشه ...
چه جوری ؟
اینجوری ...

آقا گلاب به روتون روم به دیفال  ، آدم باید خوب باشه آقا . آقا آدم باید دنیا براش بی ارزش باشه و حرص دنیا نزنه آقا ! آقا اینجور آدما بدجور به دل آدم میشنن آقا ! آقا من انقدر بدم میاد از این آدما که جونشون به مال و منال این دنیا بسته س آقا ! اینا اخرش سکته قلبی میزنن به خاطر این دنیای بی همه چیز لامروت ! 

 بعضی آدما رو دیدین حرص شکم میزنن ! به خاطر یه لقمه بچرب و چیلی بیشتر به هم می پرن آقا ! آخ هی پول در میارن خرج شکم بد مصبشون میکنن ! شب میخوابن فکر شکم صبح که پا میشن فکر شکم ظهر که میان فکر شکم پول در میارن فکر شکم ! مهمونی میرن چشماشون به جای اینکه به طرف دهن مهمونا باشه و به حرفاشون توجه کنن هی چپر چلاغی میشه به طرف میز ناهار . ای بسوزه پدر این شکم که هر چی میکشیم از این شکمه ! ای آقا ولش کن این صاب مرده رو ! پاره میشه !!! 

آخ آخ ... بعضیا انقدر حرف میزنن انقدر حرف میزنن به خدا آقا واسه آدم دردسر میسازن ! یکی نیست به اینا بگه بابا آدم نباید هر چی به دهنش اومد یا هرچی میدونست رو بگه که ! آقا از قدیم داشتیم که "کم گوی و گزیده گوی چون در " آقا بعضیا زیاد میگویند و - گلاب به روتون روم به دیفال زبونم لال - گ*زیده میگن تا از بویشان  جهان شود پُر ! آقا آدم باس یاد بگیره کجا حرف بزنه کجا حرف نزنه و سکوت کنه ! آقا ما اینجور آدما رو خیلی دوست داریم آقا .

راستی یاد م رفت آقا ... آدم باید اهل عمل باشه آقا ! آدم باید حرفش عملش باشه ! از دهنش در نیومده باس اجرا بشه ! بدم میاد از این آدما کی هی شعار میدن و وعده وعیدهای دهن پر کن و چشم کور کن و گوش کر کن میزنن ! آقا آدم باید عین فصل ها باشه آقا ! زمستون وقتی میاد دیگه اومده ! برفشم باش میاد ! آدم باید تسلیمش بشه ... آدم باس یاد بگیره  از طبیعت ... زمستون وقتی میگه میاد با عملش ثابت میکنه ! خلاصه آقا آدم باید اینجوری باشه .

آقا آدم باید چیز باشه - گلاب به روتون - متواضع اقا ! بدم میاد از این آدما که هر کاری انجام میدن تو بوق و کرنا میکنن و پُزشو میدن و از خودشون تعریف میکنن !!!! بعد که وارد میدون میشن جا خالی میکنن ! آدم باید شیر باشه آقا !!! شجاع باید باشه ! از زورش باید به وقتش استفاده کنه و میدونو خالی نکنه ! 

چیزه .... از آدمایی هم که پیش داوری میکنن بدم میاد آقا ! بیشتر نمیگم آقا چون یهو فشارم میزنه بالا آقا کارمون میکشه به بیمارستان آقا ! 

بعضیام که بعضی وقتا به حرفی پیش بیاد میخوان ثابت کنن که حرف خودشون درسته  ... اوه اوه بیا و ببین چه بحث و جدلی راه میندازن ! آقا یکی نیست به اینا بگه خوب ما همه که میدونیم حق با توئه دیگه لازم نیست ثابت کنی و ارزش خودتو در برابر یه آدم جاهل بیاری پایین ! بازم گوششون بدهکار نیست آقا از بس که خودخواه و مغرور هستن آقا ! 

آقا آدم باید شنونده خوبی باشه مثه شما آقا ! نه مثه من که همینطور دارم حرف میزنم ! 

حالا آقا شما یه چیزی بگین .... میشنوم ...

پ . ن :  آقا تیکه کلام رحمت در شمس العماره ست و مخاطب خاصی نداره .  میشه " خانوم " هم گذاشت .
پ . ن 2 : از همه واقعا معذرت میخوام . شرمنده محبتتاتون هستم . اینکه میاین و علی رغم بی وفایی من باز هم بهم لطف دارین و نظراتون رو میگین ازتون متشکرم. این به خاطر دل دریایی تونه . حقیقتش از اینکه نیستم و یا اگه هستم و کم هستم معذرت میخوام . دلیلش فشردگی کارام هست . دعا کنید که زودتر بتونم به یه روال ثابتی برسم تا دوباره برگردم . دلم برای زندگی و روابط مجازیم تنگ شده زیاااااااااااااااااد . 

+ نوشته شده در  88/08/09ساعت 12:54  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

عید همگی مبارک

8 ٍ 8 ٍ 88 به همه دوستان مبارک . انشالله که تو این روز عیدیتونو از آقا امام رضا گرفته باشین و منو هم فراموش نکرده باشین .

پ . ن : ببخشید که نیستم ...

+ نوشته شده در  88/08/08ساعت 23:7  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

نقطه چین تا خدا ...

                                          هیس ! 
                                                گوش کن .... 
                      
                                          همین .
+ نوشته شده در  88/08/04ساعت 1:5  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

حدیث نامکرر عشق

قبل نوشت : دوست دارم به چالش بکشید .
قبل نوشت 2 : هر چیزی ممکنه تو این پست اشتباه باشه . اینا فقط نظرات منه  .
قبل نوشت 3 : دوستان گرامی لطفا اسکریپت های اضافه رو از رو وبلاگاتون بردارین .(این یک دستور است :D)
 

گوشه و اطراف زیاد شنیدم و دیدم که آخر و عاقبت رابطه های قبل از ازدواج چی بوده و چی شده . اصلا مخالف  این نیستم که رابطه ای وجود داشته باشه ولی وجود روابط شرایطی رو برا خودش داره .
بیماری جسمی تحملش از بیماری روحی خیلی خیلی آسونتره حتی اگه بدونیم تا چند روز دیگه بیشتر زنده نیستیم ولی بیماری روحی به نظرم از بدترین بیماری هاست به مراتب بد تر از انواع سرطان و بیماری های لاعلاج دیگه  . 

همین که ما انسان ها نمیدونیم کی میمیریم باید باعث بشه کمی تو کارامون دقت داشته باشیم چون فرصتی برای دوباره زندگی کردن و برگشت به عقب رو نداریم . ما آدما مخصوصا جوونا دوست داریم خودمون یاد بیگریم و بهفمیم و تجربه کنیم . این اصلا بد نیست ولی اینکه چی رو بخوایم تجربه کنیم مهمه . گاهی میخوایم وارد جامعه و دنیای کار بشیم . سرمایه گذاری میکنیم و شکست میخوریم و از پس این اتفاق کلی تجربه کسب میکنیم و خوشبختانه قابل جبران هست .
اما بعضی چیزا رو - مثلا اونهایی که با روح و روان انسان در ارتباطند - باید خیلی خیلی حساب شده رفت دنبالش و تجربه ش کرد و گاهی لازمه به سمت تجربه کردنش هم نریم و فقط بشینیم و رو یه جامعه آماری مقایسه انجام بدیم و نتیجه بگیریم . 
یکی از این موارد شکل گیری انواع رابطه هاست . مخصوصا روابط بین دو جنس مخالف . تا چندین سال پیش اینجور روابط اصلا غیر قابل درک و بی معنی بود و هرکسی واردش میشد یه جور دیگه بهش نگاه میکردن . بعد ها حالا به دلیل پیشرفت تکنولوژی و ساده تر شدن امکان برقراری ارتباط با فرهنگ های بقیه کشور ها این روابط وارد جامعه ما شد طبق معمول قبل از اینکه مردم ما مخصوصا جوونا توجیه بشن و این به نظرم ضعف معلمان دینی ما بود . این روابط به هر حال در جامعه ما هم شکل گرفت و امروزه به شکل صحیح تر و مثبتی نسبت به قبل در اومده .
ولی هنوز جنبه هایی از اون باعث بروز مشکلاتی میشه . 
همیشه تمایل دو جنس مخالف بهم زیاد بوده . قدیمترها به طریقی که الان برای ما زیاد معقول نیست این تمایل رو کنترل میکردن . ولی الان روز دیگه اینجوری نیست . 
دخترا و پسرا با هم رفت و آمد دارن ، با هم دوست هستن و گاها عاشق میشن . مخالفش نیستم ولی این جور روابظ برای ما و جامعه ما و اون اعتقادات ما تعریف نشده است . یعنی تعریف شده است اما در چارچوب قوانین و ضوابط خودش . 

اول تر ها فکر میکردم  خوب چه اشکالی داره . من یک آدم عاقل و بالغم و میدونم چطوری برخورد کنم . برفرض اگه من و فلانی به هم نخوریم و اخلاقمون جور در نیاد رابطه رو تموم میکنیم و اگه هم خوب بود و کنار اومدیم مثلا ازدواج ... ولی وقتی میری وسط ماجرا وقتی واردش میشی همه این حرفا که قبلش زدی میشه کشک و دوغ . بدبین نیستم ولی در اکثر موارد شاهد اینجور عاقبت ها بودیم . دختر یا پسر به هر دلیلی از هم جدا میشن یا بنا به مخالفت خانواده ها ازدواج نمیکنن  و یا حتی اگرم ازدواج کردن معمولا تا 2-3 سال بیشتر رابطه دووم نمیاره و به جدایی منجر میشه . 

عوارضش حالا چیه ؟ روح لطافت خودش رو از دست داده . جنس مونث گاها از جنس مذکر متنفر میشه و برعکس .  اعتماد به نفس و امید به زندگی و درک زیبایی هاش از بین میره . شاید تاثیرش رو تو تمام جنبه های زندگی بذاره و تمام فرصت های پیشرفت و موفقیت رو از انسان صلب کنه .  

تعدد این جور روابط اوضاع رو بدتر میکنه و معمولا منجربه بیماری های روانی بدتر از این میشه . 

حالا اینارو گفتم که برسم به اینجا .... خیلی ها یعنی درصد بالایی از جوونا خوندن چندتا جمله و محرم شدن رو مسخره میدونن و معتقدن بدون خوندن این چندتا جمله هم میشه عاشق بود و زندگی کرد و معمولا این رابطه ها بهتر و زیباتر بوده و جدایی توش نداره . ولی من فکر میکنم یعنی به این نتیجه رسیدم خوندن این چندتا جمله فقط و فقط دادن یه جور ضمانته ! یه ضمانت اخلاقی و تعهد و مسوولیت میاره . به مهریه و این چیزا کاری ندارم . همین چندتا جمله رو میگم . 

خدا که به نهان و آشکار ما آدما کاملا واقفه و اونه که فقط میتونه قضاوت کنه که کی درست کردار بوده و کی نبوده . اون فقط خودش میدونه که این رابطه ای که حتی با نخوندن اون چند جمله شکل گرفته مثبت و صحیح بوده یا نبوده . مثبت یا صحیح بودنش هم اینه که لطمه ای به روح نزده باشه . 

خدا فقط با جاری کردن این چند جمله جلوی چندین نفر میخواد این رابطه ی خوب و زیبا رو تضمین کنه و این ضمانت رو طرفین به این رابطه میدن . با حس تعهد و قبول مسئولیت . وگرنه این چند جمله هیچ کاری نمیکنه ! بدون اون دو نفر هم میتونن محرم هم باشن ولی چون معمولا تعهدی نیست باعث بروز مشکلاتی جبران ناپذیر میشه . 

ولی خوب ...
کار از محکم کاری عیب نمیکنه . 

+ نوشته شده در  88/07/30ساعت 11:35  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

سفر شیراز

خوشا شیراز و وضع بی مثالش        خداوندا نگه دار از زوالش

Free Image Hosting

جاتون خالی رفته بودیم شیراز . بار اولم بود میرفتم . واقعا شهر زیبایی بود و حس شاعرانه و عرفانی ای به انسان دست میداد . مردمان خونگرم و مهمان نوازی داشت . لهجه ی شیرینی هم داشتن و من که دلم میخواست میشد پای صحبت یه شیرازی بشینم و فقط بهش گوش بدم و کیف کنم . درخت های نارنج در سطح شهر و تو پارکها زیبایی خاصی به شهر داده بود و برام وجود این همه درخت نارنج جالب و تعجب انگیز بود . این سفر شیراز به نوعی هدیه تولد خانواده بود به من و این هدیه بسیار خاطره انگیزی شد برام . اونجا یاد همه بودم . براتون یه فال هم گرفتم که اول نیت کنین و بعد در ادامه مطلب شعر رو بخونین . انشالله سر فرصت سفرنامه تصویری هم میذارم .

البته این رو باید اول میگفتم ولی خوب نمیدونستم چجوری شروعش کنم . از همه بسیار ممنونم برای تبریک ها و ابراز محبتتون . وقتی برگشتم و اومدم و نظراتتون رو دیدم (دروغ چرا !) کلی ذوق کردم . فقط میتونم بگم که دم همه تون گرم .خیلی باحالین .


از وبلاگ خاطرات من ، تو ، او :

چهار تا مهندس برق، مكانيك، شيمي و كامپيوتر با يه ماشين در حال مسافرت بودن كه يهو ماشين خراب ميشه. خاموش ميكنه و ديگه هر چي استارت ميزنن روشن نميشه. ميگن آخه يعني چي شده؟!

مهندس برقه ميگه: احتمالاً مشكل از مدارها و اتصالاتو سيم كشي هاشه. يكي از اينا يه ايرادي پيدا كرده.
مهندس مكانيكه ميگه: نه بابا، مشكل از ميل لنگ يا پيستوناشه كه بخاطر كار زياد انحراف پيدا كرده.
مهندس شيميه ميگه: نه، ايراد از روغن موتوره. سر وقت عوض نشده، اون حالت روان كنندگيشو از دست داده.
در اينجا ميبينن مهندس كامپيوتره ساكته و هيچ چي نميگه. بهش ميگن: تو چي ميگي؟ مشكل از كجاست؟ چيكارش كنيم درست شه؟
مهندس كامپيوتره يه فكري مي كنه و ميگه: نميدونم، ولي بنظرم پياده شيم، سوار شيم شايد درست شده باشه!!!!!!!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/07/26ساعت 15:37  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

تولد

 

۲۳ سال پیش در چنین روزی (۲۳ مهر) مهربانویی به نام مستعار قاصدک دیده به جهان گشود

...

و خلاصه در ۲۳ ام مهر  سال ... دیده از جهان فرو بست. نام و یاد و خاظرش شاد . برای شادی روحش همگی یه فاتحه و صلوات و بعدشم سوت جیغ دست...

اینم از تولد امسالم . نشد یه سال نزدیک تولدم اتفاقی نیوفته و من بتونم یه پست درست حسابی در مدح و ستایش خودم بنویسم . هر سال یه چیزی یا یکی کم بود و یا یه اتفاقی می افتاد . البته تو دنیای وبلاگ منظورمه . اتفاق امسال هم به کما رفتن سیستم عزیز تر از جانمه که الان به سختی سر پا نگه ش داشتم و ۵-۶ روزه این ور اونور دنبال دوا درمونشم . بگذریم ...

بر خلاف سال های قبل امسال تبریکات مختلف در تاریخ های مختلفی داشتم و برام مهم نبود که دقیقا تاریخ تولدم نبوده . برام این مهم بود که به یادم بودن و میدونستن تو همین روزا س . مثلا اولیش ۲۳ شهریور بعدش ۳ مهر که فرناز عزیزم تبریک گفت بعدش ۱۵ مهر خاله مهربونم بعدش ساره عزیزم که میدونست ماه مهر تولدمه و البته آبجی عزیزم خوش خنده که از همون اوایل مهر تبریک گفت و هانی مهربونم ( در پی هر گریه ) و الی خوبم (هوای تازه )  و  بنده خدا و شکوفه و ثنا و  مونا ی خوبم و معین عزیزم ( پسردایی جان شاعر وبلاگستان ) و که روزشمار گذاشته بود و ... که از همه شون ممنونم که به یادم بودن و این برام بسیار ارزشمنده .

دلم براتون تنگ شده ! برای کامی جونم که الان به سختی تحمل میکنه تا بتونم این پست رو بنویسم . برای نوشتن و خوندن وبلاگاتون و ....

برای چند روزی نیستم ( نه اینکه چند روز پیش بودم ! :دی) . آهنگ " متولد ماه مهره و رودست نداره زیگ زاگ -- امون از دست زیگ امون از دست زاگ ... " رو به همه ی مهر ماهی ها از جمله خودم تقدیم میکنم [آهنگی که مرتبط با ماه مهر بود همین رو داشتم]. 

/*پ . ن : اون دختر اخموئه اگه گفتین کیه ؟ (به قول گارفیلد : قربون خودم بـــــــــــــــــــرم)
پ . ن ۲ : سالها بود خودمو تحویل نگرفته بودم . برای اونایی که اینجوری --->  شدن ، پاکت هایی در کنار صندلی شون تعبیه شده )
پ . ن ۳ : به عنوان هدیه برام دعا کنید ! دعاهای خوب خوب ... نیاز دارم وحشتناک .
پ . ن ۴ : خیلی حرف دارم یعنی داشتم ولی نمیتونم فکرمو متمرکز کنم و اون چیزیو که میخوام بگم .
پ . ن ۵ : میدونم فردا شهادته . تسلیت میگمو این پست رو بذارین پنجشنبه بخونین چون نیستم زود گذاشتمش .*/

 

+ نوشته شده در  88/07/21ساعت 21:10  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

خدمات کامپیوتری

ویندوز نصب کردن رو دیگه یاد گرفتم .

رکورد خودمو شکستم !

از ۷-۸ بار تو یک ماه که رکورد قبلیم بود رسید به روزی ۳- ۴ بار که با یه حساب سر انگشتی میشه ۸-۹بار در ۲ روز و نصفی !

تجربه نوشت : به جای اینکه مراقب باشین سیستمون ویروسی نشه ، بهتره بذارین ویروسی بشه و بقیه هم از شما ویروس بگیرن و شما خودتون فایل هاتون رو هی بزنین رو سی دی .

انتقاد نوشت  : ابزار کات بی خود ترین ابزار ادیت هست . هیمنطور move .

اگر سالم بودیم خدمت میرسم .

+ نوشته شده در  88/07/19ساعت 12:55  توسط قـ‌اصــــــــــدک  |