Me and the LiTTle MoUse
عجب شبی بود دیشب(همه بگین اُoh)
!بسیج اعضای حانواده برای گرفتن یک موش![]()
![]()
!
ساعت ۲:۳۰بود و من داشتم یکی ازدو امتحان فردا رو میخوندم
(گریه برا امتحان بود!)که یهو چشمم یه جا خشک شد
!بلعه!من و آقا موشی نگاهمون تو هم چفت شد![]()
و من نگاه کن اون نگاه کن
!اعتماد به نفسمو حفظ کردم و گفتم جیغ نزنیا![]()
!آفرین
!مادر عزیز را از خواب بی خواب کردم و با هم دنبال آقا موشه گذاشتیم که یهو از زیر در آشپزخانه آمد بیرون و جیغی کشیدیم جیغ زدنی(آیکون جیغ نداشت!)!بهر حال دیگه گم شد و نتونستیم پیداش کنیم!مادر عزیز هم رفتن که بخوابن و من به ادامه خواندن
...ساعت ۳...
!موجودی کوچیک با سرعت هر چه تمام تر باز از جلوی چشمام عبور کرد(همه بگید اُ![]()
)!اینبار خواهر جونو به همراه دوست جونش بیدار کردم و هر سه با هم دنبالش کردیم!این دنبال کردن تا ساعت ۵ ادامه داشت (همه بگید اُ
)و نه درس خوندیم
و نه خوابیدیم
و نه حتی آقا موش را دستگیرکردیم![]()
![]()
!دیگه این پیف پاف هم تموم شده بود و کم مونده بود اون بیاد ما رو با پیف پاف ناکارمون کنه(همه بگید اُ![]()
)!خلاصه خسته ، دوباره پناه به مادر (البته پدر هم بودن ولی چون دوست جون خواهرم بود ما به او نگفتیم!)...
ساعت ۵:۴۵ من دیگه رفتم پایین تا کمی استراحت کنم یه چند کلمه برای امتحان بخونم![]()
![]()
!ولی صداهایی از بالا میومد که ...
قابلمه میافتاد ! کلی کتاب یهو میریخت زمین ! بالش و متکا به دیوار میخورد ! یکی از رو میز می افتاد زمین جارو میخورد تو پنجره و صدای جا به جا شدن یخچال و کمد ... احتمالا پا به صندلی گیر میکرد و یا صندلی می افتاد یا اون کسی که پاش گیر کرده بود ! تابلو های نقاشی خواهر جان از دیوار می افتاد پایین در اثر ضربات دم پایی و خلاصه ...
خبر رسید که موش دستگیر شد(همه بگید ای ول![]()
![]()
) ! سرکی کشیدم و چشمتون روز بد نبینه !انگار زلزله ۸ (!)ریشتری اومده و ...
مادر گفتن که بخواب ۷ بیدارت میکنم امتحانتو بخونی!(!)و من هم خوابیدم ... خلاصه امتحان اولی رو خوندم چون کم بود و امتحان دومی هم باز یه طورایی خوندم البته بعد از دادن امتحان اولی ... عمومی بودن دیگه ! بد نشد شکر خدا
... ولی چی کشیدیم ! این مدلیشو دیگه ندیده بودم ... هنوز که هنوز همه خوابمون میاد ! ولی این آقا موشه دست بردار نخواهد بود آداماشو میفرسته برا انتقام !
پ.ن:تا یک ماه کارمون جور شد دیگه لازم نیست برای گذراندن تابستان خود به کلاس های خیاطی ،آشپزی، نقاشی ،موسیقی، زبان و جوشکاریو(!) اینا بریم ! یه خونه البته یه طبقه برای تمیزکاری با حقوق و مزایا ناهار و شام و صبحانه ...![]()
![]()
(همه بگید اُاُاُاُ
)
پ.ن۲:این آقا موشه بانی خیر شد تا منم یه سوژه واسه به روز شدن داشته باشم !
این بار حسشو داشتم شکلک در بیارم!:دی
پ.ن۳:احتمالا از خونه پشتی که تازه خراب کردن اومده بوده!ولی برای من جای سواله این گربه ها تو خیابون چی کارمیکنن؟؟؟والا گربه هم گربه های قدیم!

