تبليغاتX
خاطرات قاصدک

خاطرات قاصدک

کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

RAin...A RomantiC SupRise

پیش نوشت:خدا جون خواهری و دوستش تلاششونو کردن.دیگه باقیش با تو...
و البته برا همه کنکوریا آرزوی موفقیت می کنم.

بازم بارون!وای که چقدر من عاشق بارونم!...
نمیدونم کجا این مطلبو خوندم یا کی بهم گفت :
هر وقت میخوای رو چمن بشینی نگران سبز شدن لباست نباش ....
وقتی میخوای بری زیر بارون نگران خیس شدن لباست نباش!
وقتی ...
امتحان کردم!خیلی لذت بخشه!مخصوصا نشستن روی چمن اونم تو دانشگاه!

پ.ن:وای خدا خیرش بده این رییسو (اگه دستم بود کله اشو وا میوردم)!کلاسامو ۸ صبح گذاشته و من خوشحالم که صبح زود میتونم تا محل کار پیاده روی کنم!هوای خنک و کمی ورزش...خیلی وقت بود صبح زود از خونه بیرون نزده بودم!

پ.ن۲:به نظر شما آدمای موفق چه ویژگی هایی دارن و البته شما خودتونو چقدر موفق میدونین

پ.ن۳:آقا من دوست دارم قالب های مختلفو امتحان کنم!گیر ندین بهم که چرا هی قالب عوض میکنما!اگه مشکی میزارم به این دلیل نیست که غم دارم!بعضی وقتا یادم میاد که مشکی رنگ عشقه!بعضی وقتا حسم سفیده!قالبو سفید میکنم....بعضی وقتا یاد مریم می افتم که از سر تا پا صورتی پوشیده و اون روز برام صورتی میشه...

دل.ن:چه بارون قشنگی!!!

پ.ن۴:امروز(۷تیر) از محمد مهدی و فرهاد مثلا تعهد گرفتیمگذاشتیم مثلا تو پرونده شون...وای که چقدر خندیدم وقتی خانوم حسینی داشت مثلا تعهد نامه مینوشت و بعد هم اونا واقعا(!) امضا کردن(جفتشون ۷ سالشونه).حالا قیافه من تابلو بود که زورکی دارم خودمو عصبانی  نشون میدم!صورتم کج و کوله شده بود!!!!محمد مهدی تکلیفاشو انجام نمی داد و اذیت میکرد سر کلاس و اونطورکه فرهاد میگفت و من دیدم نزدیک بود فرهاد کور بشه!!!!!و فرهاد هم در یک بازی لباس سپهرو کشیده بود و دکمه های لباس سپهر کنده شده بود  و .... این شد که مام گفتیم مثلا دعواشون کنیم.آخی!!!!!!...چقدر مثلا گفتم!!!:دی

پ.ن۶:اصلا کی گفته من موفقم!..................

پ.ن۷:به آهنگ وب گوش بدین ...آخیییییییییییی

+ نوشته شده در  86/04/03ساعت 15:41  توسط قـ‌اصــــــــــدک  |