تبليغاتX
خاطرات قاصدک

خاطرات قاصدک

کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

دنیا همه ش بازیه!یه بازیه مسخره!

عزیز هم رفت ...

از دیشب تا حالا که رفت ازش هیچ خبری ندارم!

دلم براش تنگ شده...
دلم برای مهر و محبتش ،برا نگرانیاش برای ...برای بزرگیش تنگ شده!
محمد آقا میگفت دیشب خواب دیده بود که اون وریا دارن عروسی و جشن میگیرن!انگاری میدونستن امشب عروس میبرن!عروس مارو ....عزیز ما رو ....مادر مارو!

دلم براش تنگ شده، از دیشب که صورت سردشو یه بوسه کوچولو زدم تا شاید کمی آرومش کنم، دیگه ندیدمش...
خیلی خیلی بی صدا رفت!خیلی بی صدا!امشب دلم براش خیلی تنگ شده ...
برای همه اون ۲۱ سالی که باهاش زندگی کردم ...
تمام اون لحظه هایی که کنارمون بود و دعاش پشت سرمون!
برای وجودش دلم تنگ شده ...

تازه میخواستم امروز برم ببینمش...
اصلا فکرشو نمیکردم!
...

از امشب یعنی امروز صبح خانواده ۵ نفریمون ،۴تا شد...
از امشب ما دیگه تنها شدیم!
برکت از خونمون رفت ...
ایمان و بزرگی ...
مادر از خونمون رفت!

حسابی تنها شدیم.........
تنهای تنها!دلم عزیزو میخواد.
دلم میخواد بریزم بیرون!بالا بیارم تمام تنهایمو برای کسی که ارزششو داره!میخوام فریاد بزنم!میخوام تموم دلتنگیامونو تموم دلتنگیاشو فریاد بزنم!دلم براش تنگ شده ...خیلی تنگ!حالا چی کار کنیم؟من و  خواهر و بابا و مامان.دیگه هیچی نداریم!هیچی...

خدایاااااااااااااااا

لعنت به این دنیا!این مسخره بازی چیه!چرا عاشقمون میکنی...چرا وابسته مون میکنی چرا میگیری!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

الهی بمیرم براش!این دفعه بهونه نگرفت وقتی رفت بیمارستان.
دیشب که رفت با خدا معامله کردم ولی این دفعه خدا قبول نکرد!انگاری ...

-آقا جون عروستو داری میبری؟؟؟

-نقل و نبات آوردیم عروستونو بردیم.
-نقل و نبات ارزونیتون عروس نمیدیم بهتون!

-آخرش بردیش ناقلا........................


عزیز نوشت :جز اینکه بگم چقدر دوستت دارم هیچی نمیتونم بگم!بدون تو تصورش برای همه مون سخته!منو برای همه بدی ها و تندی هایی که کردم که نه از روی قصد که از سر ی تجربه گیم بود ببخش.

پ.ن:برای مادر بزرگ عزیزم یه فاتحه بخونین گرچه اون بدون شک بهشتیه ولی ...

پ.ن۲: از بید عزیز هم که نمیدونم کیه(چون با اسم نا آشنا نظر داده) واقعا ممنون :

نویسنده: بید

يکشنبه 28 مرداد1386 ساعت: 17:25
قاصدک جون مادربزرگش که خیلی خانم نازنینی هم بودند به رحمت خدا رفتند ...
حمد و سوره و صلوات ...

+ نوشته شده در  86/05/28ساعت 16:43  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

یادش بخیر ...

امروز فاطمه این عکس و ۲ تا عکس دیگه رو بهم داد، وقتی باهاشون کلاس داشتم.یادتونه از محمدرضا و حمیدرضا و محراب براتون میگفتم!فریده هم که هست .یادش بخیر این محراب جیغل همه ش فریده رو اذیت میکرد و بهش میگفت: فریده ورپریده و فریده هم میزد زیر گریه!حمیدرضا عاشق فوتباله و به این شرط که زبانشو بخونه اجازه داره بره مدرسه فوتبال، میومد کلاس و البته من هم برا شیرین کردن کلاس زبان تمام مثال هایی که براش به کار میبردم فوتبالی بود.محمد رضا هم اصرار داشت که من حتما آمریکا بودم و تازه اومدم ایران.محراب با قِری که تو کمرش بود تا یه آهنگ میزاشتم خلاصه نانای نانای... و البته حمیدرضا و محمد رضا هم نوازنده بودن دوپس دوپس!سحر بچه تیزهوش کلاس بود و الان هم با من کلاس داره و البته تیزهوشان هم قبول شده.با حس اینکه یک انگلیسی زبان نیتیوه ،انگلیسی صحبت میکنه و من و بقیه هم لدت میبریم.مریم شیطون ترین شاگردم بود .من یه چیزی میگم یه چیزی میشنوین.آخرای ترم که تونسته بودم با کلاس همراهش کنم ...میرفت جلو محمد رضا مینشست و خلاصه بقیه هم میگفتن: محمدرضا! مریم عاشقت شده!!!!فاطمه و زهرا مثل خانوم بزرگا بودن ،سنگین رنگین.و فاطمه که کنار سحر نشسته هم فقط همون ترم باهام کلاس داشت.خاطره زیادی ندارم ازش.و علی هم تپل بانمک من بوووود ...اونم عشق فوتبال و خلاصه یا باید موقع استراحت فوتبال بازی میکردم اونم نه با توپ بلکه با کفش و یا با دخترا بازی میکردم ...

یادش بخیر.حمیدرضا الان داره هم زبان فرانسه میخونه هم انگلیسی و زبانشم عالیه.زهرا هم با من کلاس بزرگسالان داره.ِفریده رفته بود مکه و قرار بود با زهرا بیا.محراب رفت شمال و محمدرضا هم احتمالا رفت آمریکا:دی ...

پ.ن:خدا فقط به خاطر بچه هاست که بهمون رحم میکنه!به خاطر صافی و صداقتشون و اگه نباشن خدا هیچ امیدی به آدم شدن انسان نداشت .

رابیندرانات تاگور میگه:هر کودکی که به دنیا می آید به این معنی است که خدا هنوز به انسان امیدواره .

+ نوشته شده در  86/05/18ساعت 16:42  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

!I'm OKey

قاف.ن:آآآآآآآآآآآآآآخ جووووووووووووون خوووووووووووووووووونه!(۱ ساعته رسیدم!)

 

حالم واقعا خوبه !

چون...
چون......
چون.........

... چون دیگه با چشمام آشتيم . ديگه بش نميگم قهر قهر تا روز قيامت ، اونم ديگه گريه ش نميگيره !

... چون ميتونم از روي هر جمله محبت آميز هزار بار مشق عشق كنم و  دستم درد نگيره !

... چون ميتونم با هر بهونه اي تو هواي كودكي نفس بكشم ، به تلفن همراه كودكي م زنگ بزنم و ساعت ها بدون اينكه نياز به شارژ داشته باشم با كودكي م گپ بزنم .


يكي منو كه رو تاب نشستم هل بده (ياد بچه ها مي افت كه هميشه ميگن: خاله هلمون بده !تند ... بريم تو آسمون !)منم ميخوام برم تا آسمونا ، محكم هل بده ! چرا يواش هل ميدي ، محكم م م م م م م م ...

حالا تو بگو حالت چطوره ؟ اميدوارم هميشه شاد باشي كه  اگه اينطوري باشي انگار يكي بهم اضافه شده و من وسيع شدم ولي اگه ...


"........." به علت اینکه نخواستم فردا که بیدار شدم ببینم سوسک شدم ، حذفش کردم!

 

دل.ن:میدونم اشتباه نکردم ! دروغ هم نگفتم ! حالا هم فکر میکنم نیست ! باید از اول نیستش میکردم ...
منم جفتک میندازم ! همه چی تعطیل حتی  مخ :دی (حالم خوب نیس؟یا خوب است!؟:دی:دی)

 

پ.ن:گیرنده های خود دست نزنید ،اشکال از فرستنده است:دی
در حال تغییر قالب هستم...
چی کار کنم ۳ روز دیگه مونده تا برم سر کار:دی
یه طوری وقت باید بگذره !زورم به این قالب بیچاره رسیده....:دی

+ نوشته شده در  86/05/15ساعت 16:41  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

FAr Far Away LAnD

دو تا ميل بافتني دستمه ، كاموا هم خريدم دارم مي بافم ...
يه دونه زير ، يكي رو ، يكي زير ، يكي رو ...
تلويزيونوم ميبينم ، الان داره رنگين كمونو نشون ميده .


...
مجري : برنامه امروز راجع به خيال بافيه . دخترم بگو تو چي خيال ميكني ؟
دختر: من خيال ميكنم توي يه خونه عروسكي هستم ...(من:آخی!)

مجري : تو چي خيال ميكني پسرم؟
پسر : من خيال ميكنم تو يه شهر ساندويچي هستم !(من:ای شیکمو ...)


مجري : خاله قاصدك  ، شما چي خيال ميكني ؟
من : منو ميگين ؟؟؟ خوب من خيال ميكنم ... آها ! من خيال ميكنم رفتم سرزمین دور دورتر از دسترس . آخه من فيونا هستم ،  شرك ... غول مهربون من ، بيا ! خجالت نكش :دي



دو تا زير ، يكي رو ...!
دارم خيال ميبافم ...

پ.ن :هي گفت :آقا پارك نكنيد وگرنه پنچر ميشيد .ما گوش نداديم و پارك كرديم .اتفاقا بدجور پنچر شديم . حالا من ميگويم آقا ، عزيز ، سرور، سالار  پارك ممنوع والا پنچر ميشويد . حالا پارك كرديد هم خودمان پنچر شديم هم شما رو پنچر كرديم !! 
 

دل.ن : سخت ترين چيزا تو زندگي ، از دست دادن چيزاييه كه فكر ميكردم واقعين !
گاهی وقتا خيالاي قشنگي ميبافم .  ميخواين براي شمام ببافم ! ميدوني(مثل حامد بخونين) ...

+ نوشته شده در  86/05/12ساعت 16:40  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

?How do we look At life

I'd better chill out!l
MY children ,now,can write and read and I'm really happY.Everything in Life depenDS on HOw we look at it , what we expect our LiFe and How much we Try DOT 

How DO YOu REad this

"GODISNOWHERE"

YOU can READ it as : GOD IS NOW HERE
And YOU can reAD it as : GOD IS NOWHERE

All is important Is that WE always try to look Riht


And You Can also have a look at each opportunity in the way you like,but all is iportant , is that we always try to look Right .You know , Every night I think , then I get sAd and Upset and then toMmorow I decide to creat a nEW day...All the time it Comes to my mind That Each moment is another opportunity to create new value. Each day is mine to fill with positive experience

Whether we've been up or we've been down, whether life is now good or not so good, this is the time to make it better. Make a little improvement, and then a little more, and keep reaching
.higher and higher

p.s:I do  LOve you my DEAREst FRiendS

+ نوشته شده در  86/05/10ساعت 15:42  توسط قـ‌اصــــــــــدک  |