تبليغاتX
خاطرات قاصدک

خاطرات قاصدک

کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

آخرین پست سال 1386

 گل ها جواب زمینند به سلام آفتاب

نه زمستانی باش که بلرزانی

نه تابستانی باش که بسوزانی

بهاری باش که برویانی ...

 

سال نو مبارک .

 

سالی که گذشت هم خوب بود و هم بد...
واسه خودم نوشتم که سال قبل چطور بود ولی دیگه به عنوان پست نذاشتمش .

 

اما در کل ،سال گذشته  ، از جنبه کاری خوب بود و از لحاظ درسی هم میشد گفت خوب بود اما منو ارضا نکرد . ادامه زبان فرانسه که از علائقم بود و .... البته اگه بخوام از کار و درس بگم زیاده و در کل میتونم بگم سال ۱۳۸۶ از این جنبه سال تقریبا خوبی بود .

از لحاظ روحی ...ترجیح میدم نگم . چون سیکرته !

مادربزرگم که عزیز ترین فرد زندگی ما بود از بینمون رفت و خوب باعث شد تا نیمه دوم سال تا به بعد رو بدون او زندگی کنیم.

و ...

الان هم این پست یه هدف بیشتر نداره ...
اونم اینکه به همه ی دوستام تک تک عیدو تبریک بگم و ازشون تشکر کنم .
امسال خیلی چیزا یاد گرفتم و با خیلیا آشنا شدم که میخوام معرفیشون کنم و کمی از دوستان قدیمیم هم بگم . این پست اختصاصی برای تشکر از دوستامه ،کسانی که دوسشون دارم و فرای دنیای مجازی و وبلاگ هستند . و البته افرادی که حضورشون در زندگیم ، اون رو به شدت تحت تاثیر قرار دادن و منو به فکر فرو بردند و به نظر من این یه نعمته از طرف خدا که همنشینی و دوستی چنین افرادی برای انسان قرار بده .

 

o         امسال با یه عزیز خیلی خیلی خیلی مهربون آشنا شدم که خودش میدونه و چون نمیخواد اسمی ازش برده بشه ، اسمشو نمیگم .براش یه دنیا خاطره ها و آرزو های خوب و قلبی سر شار از عشق آرزو دارم ...

 

o         امسال با فاطمه جویکار(قاصدك) آشنا شدم :
همیشه مجله موفقیت رو میخوندم و میخونم . وقتی اسم فاطمه رو دیدم یادم افتاد اسمشو یه جایی دیدم و بعد با کلی گشتن تو مجله ها اسمشو به عنوان خبرنگار دیدم و این شد که باش دوست شدم و از اینکه با فردی موفق و قدرتمند دوست شدم خوشحالم . با این اتفاق بیشتر به قانون جذب ایمان پیدا کردم ! و بعد هم نمایشگاه مطبوعات و ملاقات با این دوست خوبم ...
فاطمه جان امیدوارم سال جدید سالی سرشار از موفقیت برات باشه و همیشه اسمتو تو مجله ها و موفق تر از روز قبل ببینم .

 

o         امسال با داداش محسن عزیزم(من دیگه مشروط نمیشم!!!!) آشنا شدم :
خاطره هاش واسم خوندنی بوده و هست . نمونه یه فرد موفق هم در زندگی و هم در کار و هم تحصیل . با اینکه میدونم ناراحت میشه ولی میخوام از مینا جون هم یادی بکنم .مینا جون همسر داداش محسنم بود که با رفتنش غمی بزرگ تو دل همه مون و مخصوصا داداشیم نشوند .  مینا جون هم مثه داداش محسن نمونه یک انسان موفق بود و من تا همیشه هر دوشونو الگوی زندگیم قرار میدم . ازتون میخوام واسه ی مینای عزیز یه فاتحه بخونین . داداش مهربونم که همیشه ازت به خاطر کمک هات ممنون هستم و امیدوارم روزی جبرانشون کنم ، برات سالی پر خیر و برکت همراه با موفقیت های بیشتر آرزو دارم .

 

و همچنین دوستان جدید دیگری هم پیدا کردم ....

 

o         امسال با محمد رضا(من نمی دانم ...) آشنا شدم :

کسی که وقتی اسمشو میارم یاد مولانا و شمس و عرفان و شعر و ... می افتم . به نظر من یه طورایی عارفه !محمد رضای عزیز سال خوبی روپر از شادی و سلامتی و موفقیت  برات آرزو دارم و امیدوارم تو کنکور موفق باشی .

 

o         امسال با خوش خنده (خوش خنده  ، خاطره نویسی )هم آشنا شدم :

یه دختر مهربون و عزیز . خواهر داداش محسن و خواهر عزیز منه .یه دختر با اراده و کوشا . تقریبا همکار هستیم و هم رشته و ... برای خوشخنده عزیزمهم سالی پر از خنده و شادی و سلامتی و موفقیت آرزو دارم ...

 

o         امسال با حمیده (حرفاي راس راسكي حميده)و زهرا(ته تغاري ) آشنا شدم :

حمیده شیطونهمراه با خاطراتش که هر وقت میخوندم تا چند ساعت میخندیدم و زهرای مهربون که با داستانا و خاطره هاش  چند لحظه ای منو به فکر فرو میبرد. حمیده عزیز و زهرای مهربون براتون سال خوبی رو آرزو دارم پر از شادی و خنده و خنده و بازم خنده ...

 

o         دیگه اینکه امسال ، امسال با من جون(شوخي شوخي...)آشنا شدم :

با نوشته های طنز گونه ش به یه مشکل جامعه به خوبی و زیرکانه اشاره میکنه  . هم رشته ای هستیم و همکار و دوست ...
من جون عزیز ، امیدوارم سال نو برای توهم سالی پر از موفقیت و خبر ها و اتفاقای خوب باشه .

 

o         امسال با طنین مهربون(زندگي را هرگونه ...) آشنا شدم :

نوشته هاش پر از مهر و محبت و یه طورایی آرام بخش است . طنینم برات سالی پر از عشق برات آرزو دارم ...

 

 

o         امسال با بهارم ُ بهار مهربونم آشنا شدم :
بهارم برات آرزو موفیت دارم وامیدوارم تو کنکورت موفق بش  و بهت بگم مهندس ، گرچه مهندس هستی ...

 

o         دیگه اینکه امسال با لادن(My notebook) ، مورچه(مورچه) ، الهه (خودخوري هاي خودباخته)، مریم سادات (اوج مستي )،سعیده (پرستویی در باد ...)و ... که اسمشون الان یادم نیست ، آشنا شدم ...

 

از دوستای قدیمی هم بذارین بگم ...

 

o         گل یخ(خوب است وخير است.) دوست عزیز من که از 6 سالگی دوست بودیم و عین دو تا خواهر و البته بماند که من امسال چقد اذیتش کردم و اون منو بخشد و تحمل کرد .براش یه دنیا آرزوهای قشنگو آرزو دارم .

 

o         نگین(من ازديار عروسك ها ...) دختری از دیار عروسک ها شاید ، نگین عزیزم با اون نگاه های شیطونش.نزدیک بود مارو به کشتن بده چون همه ش دوست داره از قانون سر پیچی کنه ! نگین دختر پر از هیجانه ! با اینکه گاهی غمناک و بارونیه اما شور زندگی تو چشماش برق میزنه .
نگینم امیدوارم سال نو سالی پر از شادی و عاشقانه باشه .

 

o         وحشی مهربون(آهسته وحشي ميشوم !) ! برخلاف اسمی که وبلاگش داره خیلی مهربونه ! همچنین پر از جذبه ! هاو آر یوت چطوره ؟ امیدوارم سال جدید فول آو موقعیت های خوب شغلی و عشقی و .. اینا باشه .چاکریم آبجی .

 

o         غسال خان (اينجا غسالخانه است !)!
اولآ(اینطوری نوشتم تا با اولا قاطی نشه) اسمش یه کم خوب تر بود ولی فکر کنم واسه اینکه شاید مارو میخواست بترسونه اسمشو گذاشت غسال خان ! گذشته از شوخی ، نمونه یک انسان موفق ...
سال نو مبارک . با آرزوی سالی بدون دغدقه های سال های قبل .

 

o         مداد سیاه(مداد سياه ) ، خاله مهربونم ...
خاله دلم برات یه ذره شده . چقدر میری سرکار !
خیلی مهربون . خاله خاله سال نوت مبارک.من عیدی میخواما!!!

 

o         فائزه  عزیز (خاطرات من تو او) ، دانشجوی دیروز و مهندس امروز.

خاطره هاش خیلی قشنگ هستن ...
فائزه جان سال جدید رو تبریک میگم و امیدوارم به آرزو های شیرینت در این سال و در سال های بعدی برسی.

 

o         خانواده  گاهی ها ! آخرش  ما سر از کارشون در نیاوردیم .البته شاید چون گاهی هستن ...اینگاه(باز باز هم ... ) آنگاه (آنگاه ... ) و گاه (گاه ... ، CCIDP  )
 سال نو بر شما گاهی ها مبارک .

 

o         به یاد ایام (به ياد ايام)،اتاق(اتاق) و ... از دیگر دوستانم هستن که سال جدید رو بهشون تبریک میگم .

+ نوشته شده در  86/12/28ساعت 16:53  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

من و بچه ها و آموزشگاه ...

...

پریشب کیمیا ( شاگردم ) رو تو خیابون دیدم . خیلی ناراحت بود که من نیستم .چند بار شاگردامو دیدم و اینبار تصمیم گرفتم برگردم . هم به خاطر اونا و هم بیشتر برای دل خودم .
دلم واسه روزایی که میرفتم سر کار خیلی تنگ شده .

امشب رفتم آموزشگاه ...
خانوم "ح" کلاس داشت . منشی صداش زد .داشتم باهاش صحبت میکردم که یهو دیدم شاگرداش هی میان میگن سلاااااااااااااام ُ خاله تیچر سلام ...
فقط واسه اینکه کلاسش به هم نریزه فرار کردم و قرار واسه فردا گذاشتم .

خلاصه خیلی دلم براشون تنگ شده .
فردا میرم با خانوم "ح" باز صحبت کنم ...
خیلی خوشحالم که میخوام برگردم .امیدوارم مشکلی پیش نیاد . 

پ . ن : نظرتون راجع به عکس درمورد وبلاگ چیه ؟ اینروزا من اینطوریم !!!

+ نوشته شده در  86/12/19ساعت 16:52  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

این روزا

اول کلام : به نام خدا

سلام ،
خوبید ؟ خوشید ؟دلمون تنگولیده بود .
راستشو بخواین خیلی دلم میخواد به روز بشم ، ولی نمیدونم چرا وقتی میام تو وبلاگ ، وقتی میخوام بنویسم ، کلمه ها کنار هم نمیان و منو یاری نمیدن و اصلا جمله ای ساخته نمیشه .
بگذریم . این روزا در چه حالی هستین ؟
من که 
این روز ها ...

·          این روزا میخوام حس خوبی داشته باشم ؛

·          این روزا هوا رو دوست دارم ؛

·          این روزا بوی بهار میده ...

·          این روزا میخوام  قدر دانی کنم ...
          از خدای خوبم ، برای تک تک نعمت هاش ، برای محبتی که تو دلم نشونده ، برای داشتن نعمت بزرگ پدر و مادر ، برای خواهرم ، برای سلامتی ،برای دوستایی که بهم داده ، برای موقعیتی که دارم ، برای ...

·          این روزا میخوام سپاس گذار باشم ...
          سپاس گذار محبت هایی که بهم شد و اصلا معلوم نبود ، سپاس گذار کمک هایی که تو بد ترین شرایط از جایی و کسی که انتظارشو نداشتم برام رسید ...

·          این روزا میخوام از خودم هم تشکر  کنم ...
         که گاهی وقتا سعی کردم خوب باشم و خوب بودم ، برای اینکه اونجایی که باید ببخشم ، بخشیدم و ...

·          از بچه های یه مدرسه تو یه شهر که زمانی روستا بود برای اینکه یه روز قشنگ برام ساختن همیشه ممنون هستم ...

·          این روزا میخوام برگردم به عقب و دوباره سالی که گذشت رو ماه به ماه ، روز به روز و لحظه به لحظه مرور کنم ، از خاطرات تلخم عبرت بگیرم و خاطرات زیبا رو بنویسم و تو قلبم ثبتشون کنم .

 

آخه این روزا مشغول خونه تکونی هستم ...

  خانه تکانی
خانه تکانی

باید برای آینه فکری کرد
گفتم که جای آینه اینجا نیست
دیوار را
باید دوباره سیم کشی کرد
باید فضای طاقچه ی پشت پرده را
                                           پر کرد.
باید دم ِ تمامی در ها را دید
باید هوای پنجره را داشت
زیرا بدون رابطه
با این هوا
یک لحظه هم نمیشود اینجا
                                       نفس کشید.

قیصر امین پور اسفند ۶۹

 

 پ . ن : کنکور هم تموم شد !!! من که کنکور نداشتم ولی به کنکوریا خسته نباشید میگم،امیدوارم موفق باشید  . دعا کنید ما هم موفق باشیم

+ نوشته شده در  86/12/10ساعت 16:51  توسط قـ‌اصــــــــــدک  |