برای داشتن چیزا هایی که نداشته ای ، کسی باش که تا به حال نبودی .
به نام خدا
وای این چند روز چقدر که سرم شلوغ بود ! و البته هست!کلی گزارش و پروژه و کلاس و تدریس و ... نمیدونم کی به خودم برسم ! چندتا خاطره این روزا داشتم ...
- یکیش پسر کوچولویی بود که قرار بود ازش چند تا سوال انگلیسی بپرسم و جالب این بود که هر چی میپرسیدم فقط میگفت : yes,I do.I like elephants
نگو این بچه فقط همین یه درسو یاد گرفته بود ولی خودش اشتباهی یه چند تا صفحه جلوترو نشونم داده بود !!! ولی انصافا اینو خوب یاد گرفته بودا ! فقط حفظ نکرده بود ! بهش میگفتم : اینجا کجاست و اون همون جوابو میداد . میگفتم این چه حیوونیه و باز همون جواب ! میگفتم مثلا میمون میتونه چیکار کنه و باز همون جواب !!! تو همه کلاسام اینو تعریف کردم و وقتی یکی متوجه سوالم نمیشه همون جوابو میده
- یکی دیگه ش وقتی بود که بچه ها رو برده بودیم اردو ! البته من که یه کلاس بچه ها داشتم و خلاصه کارم آسونتر بود ! نگهداری و مراقبت ازشون راحت تر بود ! توی این اردو یکی از پسرا (علی)که البته شاگرد خوبی هم هست (همه شاگردام عالی هستن خدا رو شکر) همه رو خندوند ! یکی از دخترا (ملیکا)ناراحت شده بود . چون یکی از پسرا (عرفان) واسش شکلک در آورده بود.دختره به اون پسره گفته بود که بی ریخت و پسره هم گفته بود مامان بابات بی ریختن! دختره هم اومده بود به من میگفت تیچر!!! عرفان به من فحش پدر مادر میده !!! وقتی ماجرا رو تعریف کردن تو دلم داشتم میخندیدم !! بعد گفتم خوب حالا بیاین عذر خواهی کنید و علی هم گفت رو همو ببوسین
که بقیه گفتن نه
!!!! نا محرمیه !
و علی هم خلاقیت به خرج داد و گفت بوس بفرستید!!! و شروع کرد انواع بوس ها رو توضیح داد !
بوس فوتی ! بوس شوتی ! بوس تفنگی ! بوس رو پایی ! بوس هِدی ! و در نهایت هم بوس مسلسلی !!!
از همه قشنگترش بوس مسلسلی بود که انصافا علی خوب تونست نشون بده !
- یه سوتی دیگه هم که دادم این بود که قراره به جای واحد مشاوره بگیم واحد آموزش تلفنی ! من هم معلم تلفنی یکی از کلاسا هستم . زنگ زده بودم خونه اون فرد مورد نظر و دیدم جواب نمیده ! در این حین داشتم به این فکر میکردم که چقدر سخته اگه بره رو پیغام گیر و من بخوام به جای واحد مشاروه بگم واحد آموزش تلفنی ...
همون موقع که هنوز داشت بوق میزد داشتم فکر میکردم که اینو رو کاغذ بنویسم تا هر وقت خواستم پیغام بذارم دیگه مشکلی نباشه که یهو تو این فکرا بودم که رفت رو پیغام گیر .... آخ چشمتون روز بد نبینه 
!!! اولش که با مِن ومِن سلام کردم
...
-:سسسلاام!خسته نباشید ! از واحد مشا ...آموزش...ره تلفنی شکوه تتما ...س زنگ میزنم ! تشری...ف ...وجود نداشتید !!!
تا گفتم وجود نداشتید شلیک خنده بود که از طرف همکارای محترم پرتاب شد

!!! و البته خانوم "ح"که از تو کلاسش پرتاب شد بیرون که ببینه چه خبره !!!
- درگذشت خسرو شکیبایی عزیزو هم تسلیت میگم ...
پیشنهاد میکنم اینجارو هم بخونید .
- آرزو میکنم برای شما ....

- خوشحالم (۱/۵/۸۷)




