تبليغاتX
خاطرات قاصدک

خاطرات قاصدک

کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

برای داشتن چیزا هایی که نداشته ای ، کسی باش که تا به حال نبودی .

به نام خدا

وای این چند روز چقدر که سرم شلوغ بود ! و البته هست!کلی گزارش و پروژه و کلاس و تدریس و  ...  نمیدونم کی به خودم برسم ! چندتا خاطره این روزا داشتم ...

  1. یکیش پسر کوچولویی بود که قرار بود ازش چند تا سوال انگلیسی بپرسم و جالب این بود که هر چی میپرسیدم فقط میگفت : yes,I do.I like elephantsنگو این بچه فقط همین یه درسو یاد گرفته بود ولی خودش اشتباهی یه چند تا صفحه جلوترو نشونم داده بود !!! ولی انصافا اینو خوب یاد گرفته بودا ! فقط حفظ نکرده بود ! بهش میگفتم : اینجا کجاست و اون همون جوابو میداد . میگفتم این چه حیوونیه و باز همون جواب ! میگفتم مثلا میمون میتونه چیکار کنه و باز همون جواب !!! تو همه کلاسام اینو تعریف کردم و وقتی یکی متوجه سوالم نمیشه همون جوابو میده
  2. یکی دیگه ش وقتی بود که بچه ها رو برده بودیم اردو ! البته من که یه کلاس بچه ها داشتم و خلاصه کارم آسونتر بود ! نگهداری و مراقبت ازشون راحت تر بود ! توی این اردو یکی از پسرا (علی)که البته شاگرد خوبی هم هست (همه شاگردام عالی هستن خدا رو شکر) همه رو خندوند ! یکی از دخترا (ملیکا)ناراحت شده بود . چون یکی از  پسرا (عرفان) واسش شکلک در آورده بود.دختره به اون پسره گفته بود که بی ریخت و پسره هم گفته بود مامان بابات بی ریختن! دختره هم اومده بود به من میگفت تیچر!!! عرفان به من فحش پدر مادر میده !!! وقتی ماجرا رو تعریف کردن تو دلم داشتم میخندیدم !! بعد گفتم خوب حالا بیاین عذر خواهی کنید و علی هم گفت رو همو ببوسین که بقیه گفتن نه!!!! نا محرمیه ! و علی هم خلاقیت به خرج داد و گفت بوس بفرستید!!! و شروع کرد انواع بوس ها رو توضیح داد !

    بوس فوتی ! بوس شوتی ! بوس تفنگی ! بوس رو پایی ! بوس هِدی ! و در نهایت هم بوس مسلسلی !!!

    از همه قشنگترش بوس مسلسلی بود که انصافا علی خوب تونست نشون بده !
  3. یه سوتی دیگه هم که دادم این بود که قراره به جای واحد مشاوره بگیم واحد آموزش تلفنی ! من هم معلم تلفنی یکی از کلاسا هستم . زنگ زده بودم خونه اون فرد مورد نظر و دیدم جواب نمیده ! در این حین داشتم به این فکر میکردم که چقدر سخته اگه بره رو پیغام گیر و من بخوام به جای واحد مشاروه بگم واحد آموزش تلفنی ... همون موقع که هنوز داشت بوق میزد داشتم فکر میکردم که اینو رو کاغذ بنویسم تا هر وقت خواستم پیغام بذارم دیگه مشکلی نباشه که یهو تو این فکرا بودم که رفت رو پیغام گیر .... آخ چشمتون روز بد نبینه !!! اولش که با مِن ومِن سلام کردم ...

    -:سسسلاام!خسته نباشید ! از واحد مشا ...آموزش...ره تلفنی شکوه تتما ...س زنگ میزنم ! تشری...ف ...وجود نداشتید !!!

    تا گفتم وجود نداشتید شلیک خنده بود که از طرف همکارای محترم پرتاب شد !!! و البته خانوم "ح"که از تو کلاسش پرتاب شد بیرون که ببینه چه خبره !!!
  4. درگذشت خسرو شکیبایی عزیزو هم تسلیت میگم ... پیشنهاد میکنم اینجارو هم بخونید .
  5. آرزو میکنم برای شما .... 
  6. خوشحالم (۱/۵/۸۷)
+ نوشته شده در  87/04/29ساعت 23:49  توسط قـ‌اصــــــــــدک 

بدون عنوان

  • سلام.خوبین؟من که خوبم یعنی بهتره بگم که خدا رو شکر که گاهی وقتا خوب نیستم و این یعنی بیشتر اوقات خوبم . این روزا سرم زیادی شلوغه ! هم شلوغه هم شلوغ نيست !!!‌ با اين همه كار كه دارم هيچ كاري انجام نميدم !‌  الان مثلا بايد يه كاري انجام بدم !‌ خوابم مياد و هرچي به ذهن مبارك كانكت ميشم ميگه پاسخ نميده !!!احتمالا برقاي ذهنم هم رفته باشه !‌به جهت صرفه جويي در مصرف برق و ... (دارم هذيون ميگم )
  • بگذريم !‌ اينا هم هرچي زنگ ميزنن من بلد نيستم چطوري كارشونو راه بندازم !!!‌ مثلا من الان چطوري يه لوپ بزنم !!!‌آخه چرا بهم ياد ندادي هنوز مهندس !!!!‌ضايع شدم !!!
  • چند روز پيش دوست دوران راهنماييمو ديدم !‌ روز قبلش به خودم ميگفتم چي ميشد يه آشنا تو مسيرم ببينم و اتفاقا زهرا رو تو ذهنم داشتم كه كاش ميشد اونو ببينمش!‌كه فرداي همون روز زهرا رو همون جا ديدم و كلي با هم صحبت كرديم ‌! ازدواج كرده و فكر ميكنم كه ازدواج خوبي هم داشته !‌ واقعا خوشحال شدم. 
  • خداي من و  كلي حرف نگفته ! خدا جون با هم دوستيم ديگه !!!‌
  • اين پست ادامه دارد ....
+ نوشته شده در  87/04/29ساعت 10:7  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

به نام خدا

سلام ...

علی است نسخه ی فردی که شرق و غرب جهان ، دگر ندید سوادی ازو مطابق اصل . زاد روز مولود کعبه امیرالمومنین مولا علی (ع) بر عاشقان حضرتش مبارک .

 

اومدم تا دیر نشده ولادت حضرت علی (ع) و روز پدر رو تبریک بگم . امیدوارم خدا سایه پدر مهربونم و همچنین مادر عزیزم که عشق من هستن رو بالا سرم نگه داره . هنوز هدیه ای که در خور باشه تهیه نکردم. آخه روز پدر از سخت ترین روز ها برای خریدن هدیه است!!!!اما پدر از من هدیه ای که خواستن اینه که همیشه بخندم ! پس من همین کارو انجام میدم (البته کادو که رو شاخشه !!!).

+ نوشته شده در  87/04/26ساعت 0:57  توسط قـ‌اصــــــــــدک 

شعر نا تمام

نه او با من

نه من با او !

نه او با من نهاد عهدی , نه من با او

نه ماه از روزن ابری به روی برکه ای تابید

نه مار , بازویی بر پیکری پیچید

نه...

شبی غمگین

                   دلی تنها

لبی خاموش

 

 

نه شعری بر لبانم بود

نه نامی بر زبانم بود

دو چشم خیره بر ره , سینه پر اندوه

به امیدی که نومیدیش پایان بود !

 

نه کس با من

                 نه من با کس

                                    سر یاری

 

نه مهتابی

نه دلداری

و من تنهای تنها دور از هر آشنا بودم

سرودی تلخ را بر سنگ لب ها سخت می سرودم

......

 

نوای ناشناسی نام من را زیر دندان های خود بشکست

و شعر ناتمامی خواند:

- بیا با من.

 

از آن شب در تمام شهر میگویند:

....

- او با تو ؟

 

ولی من خوب می دانم

نه او با من

نه من با او .

 

 

                                                   "نصرت رحمانی"

+ نوشته شده در  87/04/24ساعت 12:44  توسط قـ‌اصــــــــــدک 

چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید ...

به نام خدا ،
سلااام .
امروز تصمیم گرفتم بنویسم .اما  نمیدونم چرا هیچی به ذهنم نمیرسه ! البته یه چیزایی به ذهنم میرسه ها ! ولی خوب فکر میکنم راجع بهش حرفی نزنم بهتر باشه . اما یه چند جمله واسه اشاره میگم ... (شامل خودم هم میشه)

نمیدونم چرا اینروزا ما آدما دوست داریم اونطور که دلمون میخواد فکر کنیم و راجع به بقیه نظر بدیم.بدون اینکه بدونیم اصلا اون فکری که راجع به اون فرد میکنیم درست هست یا غلط.اصلا بر چه اساس و معیاری داریم  فکر میکنیم!متاسفانه بیشتر ماها چشمامونو میبندیم و واسه خودمون هی میگیم و میگیم و میگیم و اصلا هم فکر نمیکنیم که شاید داریم اشتباه میکنیم.

کاش چشمامونو باز کنیم و دلمون بخواد که حقیقتو ببینیم و باورش کنیم و اصرار نکینم رو حرف خودمون . کاش غرور رو بذاریم کنار . کاش عینک بدبینی رو بر داریم ...کاش پشیمون نشیم هیچ وقت.

  • راستی میخوام اسممو عوض کنم و به بانوی مهر تغییر نام بدم ! نظرتون چیه ! (همان قاصدک میمانیم)
  • به زودی روز پدر هم از راه میرسه ... و باز هم مشکل خریدن هدیه !!!
  • برای همه دوستان آروزی خوشبختی دارم .
  • + نوشته شده در  87/04/22ساعت 12:32  توسط قـ‌اصــــــــــدک 

    با تمام وجود فریـــــــــــــــــــــــــــاد بزن !

    دلم برایت تنگ شده است !
    میخواهم آنقدر اشک بریزم
    تا غبار فاصله ، از قلبم تمیز شود .
    ولی میترسم ...
    "تهران"،"ونیز" شود!!!

    "میلاد تهرانی"

    کاش میشد اون وقت هایی که باید ، اون جا هایی که باید ، حضور میداشتیم .

    + نوشته شده در  87/04/18ساعت 0:21  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

    یه شعر

    کاش در دهکده عشق فراوانی بود

    توی بازار صداقت کمی ارزانی بود

    کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم

    مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود

    کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم

    رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود

    چقدر شعر نوشتیم برای باران

    غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود

    کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر

    غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود

    کاش دنیای دل ما شبی از این شبها

    غرق هرچیز که میخواهی و میدانی بود

    دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم

      

    + نوشته شده در  87/04/13ساعت 16:24  توسط قـ‌اصــــــــــدک 

    نظر ها و پیشنهاد ها

    سلام سلام سلااام.

    امیدوارم که حال همگی خوب باشه .میدونم دلتون برام تنگ شده بود(تنگ شده بود دیگه ! حالا اگر هم نشده بگین تنگ شده که دلم خوش باشه ) .خوب چه خبرا ؟ خوبین خوشین سلامتین ؟خوب خدا رو شکر.راستی دانشجو ها و دانش آموزان عزیز امتحانا چطور بود؟کنکوری های عزیز کنکور چطور بود؟امیدوارم که همه با موفقیت امتحانا رو پشت سر گذاشته باشن .

    یه کتاب پیدا کردم که عنوان یکی از فصل هاش اینه : "درست همان لحظه ای که بیش از حد وابسته میشوید ، همه چیز را به نابودی میکشید ! " میرم بخونم ببینم چی نوشته . عنوانشو که قبول دارم ...

    بعضی ها خوندن اینجور کتابا و مجله ها رو بیهوده میدونن. مسخره ت میکنن اما به نظر من بسیار خوب هستن. درسته که ما خیلی از این مطالبو میدونیم اما سازماندهی شده نیستن و این کتابا (البته از نوع معتبرشون ) این کار رو میکنن و به نظر من که حتی اگه بهشون عمل هم نکنیم اما چون تو ذهنمون مرتب شده هست میتونیم در مواقعی ناخود آگاه این ترفند ها رو به کار بگیریم. مثلا خود من ، خیلی وقتا شده بود با رییس اموزشگاه به مشکل بر میخوردم یا تو  بعضی از ارتباطاتم ... که این نوشته و تحلیل ها به دادم رسیدن . تاثیرشو وقتی دیدم  که برای جلسه مهمی که برای بحث آموزشی برگزار شده بود دیر رسیدیم (۳ تا از معلم  معلما) و رییس تا تونست داد سر اون ۲ معلم دیگه داد زد و یکیشونو محترمانه از جلسه اخراج کرد ولی به بهترین وجه ممکن احترام منو گرفت !!!! این واسه من خیلی مهم بود !!!!

    حالا چند تا سوال !

    1. تنبلیم میاد خودم سرچ کنم . یه سایت مرجع کسی میتونه بهم معرفی کنه که انتی ویروس های مهم رو با هم به طو کامل مقایسه کرده باشه و البته توضیح هم داده باشه راجع بهشون !؟
    2. به نظر شما این طرح های امنیت اجتماعی جواب میده !؟!!!!! (مگه مشکل کشور ما فقط حجاب خانوما یا فلان نوع پوشش آقایونه  که اگه موهاشون مثلا بیرون نباشه یا مانتوشون گشاد باشه یا موهاش سیخ سیخی نباشه مشکلاتمون حل بشه بگذریم !)
    3. به نظر شما وبلاگ نویسی از نوع خاطره نویسی یا به صورت یادداشت های روزانه ، نوعی خاله زنک بازیست ؟ یا اینکه به نظر شما هر کسی میتونه واسه خودش سلیقه ای داشته باشه و البته هم اون سلیقه محترم هست ؟
    4. نظر شما راجع به دوست چیه ؟ بحثی بود سر کلاس که استادم بهم گفت به نظر میرسه شما باید دوستان زیادی داشته باشید که البته پر بیراه هم نگفت ولی خوب دوست داریم تا دوست !!!
    5. دنبال یه پارتنر برای مکالمه زبان انگلیسی و یکی برای زبان فرانسه میگردم.کیا میتونن پارتنر من بشن ؟

    اینا دیگه سوال نیستن !

    1. خدایا ممنون 
    2. احساس رضایت میکنم وقتی با یه حرفم یا با یه تلفنم و یا حتی با یه اس ام اس میتونم یه روز قشنگ برای عزیزترینام بسازم .
    3. یکی از افراد فرهیخته که به تازگی افتخار دارم با ایشون کار کنم چند روزیه بهم درسای قشنگی میدن. 
    4. همین الان فدای یک نفر میشوم ! هر کی گفت !!!؟(عمرا کسی بتونه حدس بزنه !)
    5. در ادامه مطلب "مرگ همکار" رو بخونید ... جالبه .

    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  87/04/12ساعت 9:41  توسط قـ‌اصــــــــــدک 

    مادرم روزت مبااااااااااارک

    روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری! روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای آينده تو ،دلواپسی! روز مادر يعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بيداری ! روز مادر يعنی بهانه  بوسيدن خستگی دستهايی که عمری به پای باليدن تو چروک شد روز مادر يعنی بهانه در آغوش کشيدن  او که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود روز مادر يعنی باز هم بهانه مادر گرفتن ...*        مادرم روزت مبااااااااااااااااااااااااااااااارک...

    *:نویسنده نمیدونم کی !:دی

    + نوشته شده در  87/04/04ساعت 0:45  توسط قـ‌اصــــــــــدک