طبق معمول هر ساله
- چون رفتن به نمایشگاه و خریدن و نخوندن کتابها یه رسم شده برای من - ساعت ۵ پا شدم و عازم دانشگاه تا مثلا ساعت ۶ حرکت کنیم و خوشبینانه فکر کنیم ساعت ۱۰ برسیم و خلاصه بازدید و ...
خوش بینانه فکر کردن همانا و ساعت ۷ راه افتادن همان !
- ربط داشت ؟- بماند که سوار چه ماشینی شدیم !!!! یکی نبود بگه ۱۰۰۰ تومن دادی حتما میخوای
اسکانیا سوار شی ! خیلیم دلت بخواد کف اتوبوسه
پارکته ! :))
- کف پوش بود البته - خلاصه من که خوشبین هستم گفتم همینشم خوبه و سوار شدیم و آقا چشمتون روز بد نبینه ! کمر درد و پا دردی گرفتم که خدا نصیب گرگ بیابون نکنه !
حالا به هر سختی بود رسیدیم و خلاصه ما رو
مرقد امام پیاده کردن گفتن خودتون برید ... مام
شنگول شدیم ! تصمیمات اونجوری به سرم زد ولی با خودم عهد کردم آدم بشم :دی . مثل بچه خوب سوار مترو شدم به هدف نمایشگاه و اصلنم دیگه فکر کج کردن مسیر رو به ذهنم راه ندادم . خلاصه رسیدیم مصلی و باز هم سعی کردم فکرای خبیثانه رو از سرم دور کنم ! قفط یکی دوتا قرار داشتم که خوب بهشون رسیدم :دی . اتفاقا
دوست جون اینا هم اومده بودن ولی خوب چون با فامیلاش بود دیگه نشد زیاد با هم باشیم .
بگذریم ! امسال دیگه هدفم اصلا کتاب درسی و انگلیسی و فرانسه و این چیزا نبود ! فقط ناشران عمومی . یه سری داستان و رمان و کتاب شعر و زندگینامه ! به تعبیر من جمعه ۲۵ اردیبهشت روز تولد فردوسی گرامی و دادا خروس عزیز (یاد صالح علا افتادم :دی) ، روز آشتی من با ادبیات بود !البته تا سال پیش دانشگاهی کتاب زیاد خوندم ولی بعدش تک و توک و بیشتر روانشناسی . حالا چند تا کتاب خریدم که اسماشونو اینجا میذارم :
گلستان سعدی : گرچه میدونم این کتاب و خیلی کتاب های دیگه تو کتابای پدرم هست ولی برای خودم باشه خیلی فرق داره . از وقتی وب علی عزیز ( لحظه ها ) رو میخونم فکر خریدش از ذهنم بیرون نمیرفت و الان راضی هستم .
زندگینامه شاعران : خوب اطلاعات عمومی من راجع به شاعران خیلی کمه . تقریبا فقط با سهراب و حافظ و مولوی و سعدی تا حدودی آشناییت دارم . لازم بود برای اینکه جنبه شعری وجودم پرورش پیدا کنه این کتاب رو بخرم .
استثنا یه کتاب واسه تافل گرفتم چون کلاس زبان میرم و تصمیم بر این شد که یه مدرکی بگیرم شاید لازمم بشه .
رمان یا بهتره بگم داستان های دیوانه وار و فراتر از بودن از کریستین بوبن که به پیشنهاد فروشنده خریدم . چون بهش گفتم میخوام به خوندن رمان علاقمند بشم ، اون این پیشنهاد رو داد . فرانسوی الاصل بودن نویسنده هم یکی از دلایلی بود که تصمیم گرفتم حتما بخرمشون . اولش هم گفتم رمان های عاشقانه رو دوست ندارم و گفت بهتون میخوره که علاقمند به اینجور رمان ها نباشین
! چند تا رمان فلسفی معرفی کرد که تا گفتم ترجیح میدم فعلا سنگین نباشه ، اینا رو معرفی کرد .
پائولو کولیو رو هم تقریبا میشناختم ولی رمان هاش رو نخونده بودم . کتاب مثل رودی که جاریست رو خریدم تا خوندن نوشته های این نویسنده رو شروع کنم .
حقیقتش خوشحالم که فرصت و وقت بیشتری دارم برای خودم میذارم . خوشحالم که فعلا تعهدی به جایی یا کسی جز خودم ندارم و این بهترین فرصت برای پرورش بخش های نارس وجودمه !
و اما رسیدیم به این ۳ تا کتاب شعری که خریدم ...
پارو زدن در خاک : داریوش معمار
این دفتر را باد ورق خواهد زد :شهاب مقربین
سطر های پنهانی : حافظ موسوی
خیلی دردم گرفت ! آخه تو رودربایستی اینا رو خریدم و البته تعهد به یه سری اخلاقیاتم . ۴امین یا ۵ امین غرفه ای بود که داشتیم میدیدم .
فروشنده گفت که این کتاب منه و ... منم دیدم کتاب شعره و هر چیم پول بالا کتاب بدی ارزش داره گفتم خوب یه جور احترامه به این نویسنده است که دارم میبینمش پس تشکر کردم و کلی ذوق و شوق نشون دادم و ازش خواستم تا امضا کنه - گرچه شاید اصلا اون آقا شاعر کتاب نبود ولی خوشبینانگی من باز هم اینجا خودش رونشون داد - امضا کرد و دید فرصت خوبیه گفت آقای فلان شاعر این کتاب هم اینجا هستند و منم گفتم خوب زشته که کتاب ایشون رو خریدم و اون آقا رو نگیرم بد میشه ! گفتم پس اگه بشه ایشون هم یه امضا بزنن و ... تو این حرفا بودم که گفت آقای فلانی شاعر این کتاب هم اینجان و این سری جدید کاراشونه و منو معرفی کرد و منم گفتم سلام استاد و ... نهایتا این شد که جناب استاد هم امضایی زدن و مام کتابا رو خریدیم ....
تو اتوبوس در راه برگشت گفتیم حالا حداقل بخونیم ببینیم چی داره !!!
تأمل فصل
پاییز
در آستانه موهای قهوه ایت (چرا میگه موهای قهوه ای ؟ متوجه نمیشم!)
مکث میکند
تأمل فصل را
مگر صنوبری دریابد
و آخرین برگش را
پیش پای تو بر زمین بگذارد .
من عاجزم !
و چندتا شعر دیگه .
چشمتون روز بد نبینه !!! حدا رحمت کنه سهراب سپهری رو . به فرض محال هم اگه چرت و پرت میگفته (که اصلا این طور نیست) ولی حداقل حس شعری بهت دست میده ! یه ربط هست و ...
این مهران مدیری هم میدونه کیا رو نقد کنه ! استاد طوفان کم نداریم که .
شما این شاعران گرانقدر رو میشناسین ؟ امیدوارم بشناسین حداقل معروف بوده باشن ، زیاد دلم نسوزه .
یه چند تا هم کتاب داستان کودکانه گرفتم که هر وقت نیما کار خوبی کرد جایزه بدم بهش . تازه یه مکعب روبیک هم خریدم ! این الگوریتم عزیز هم با نوشتن پست مکعب روبیکش منو وسوسه کرد که حتما بگیرمش . یکی سودوکو هست که عاشقشم و یکی هم این مکعب روبیک .
اینم از نمایشگاه امسال ...
پ. ن : از دوستای خوبم که منو تو پست قبلی با نظراتشون دیدگاه های مختلفی دادن بهم ممنونم .
پ . ن ۲ : شما اگه رفتین نمایشگاه ، اولا چطور بود به نظرتون و بعد هم چی خریدین ؟
پ . ن ۳ : یه کتاب معرفی کنین ، کتابی که فکر میکنید بیشتر از همه کتابایی که خوندین جالبتره .