تبليغاتX
خاطرات قاصدک

خاطرات قاصدک

کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

به نام خدا

این رنگی = دوست جون |||  اون رنگی  = خاله قاصدک

سلام به دوستان عزيز خاله قاصدك،

مثل اينكه قراره از اين به بعد با منم دوست باشيد (البته اين باعث خوشحالي منه) چون قراره از اين به بعد منم تو اين وبلاگ بنويسم. البته نه به اندازه خاله قاصدك ولي خوب بايد همين چندخطي كه مي نويسم رو تحمل كنيد.

كلا من قبل از اين زياد ننوشتم همش سرو كارم با فرمول و محاسبه و ... بود به همين خاطر انتظار نداشته باشين مثل او  بنويسم.

خاله قاصدک : من هم به نوبه خودم سلام عرض میکنم خدمت خوانندگان عزیز ، مخصوصا نویسنده جدید وبلاگ که قراره برای سرپا نگه داشتن این وبلاگ عزیزتر از جان:دی بنده رو همراهی کنن و از نوشته های زیباشون که فعلا به صورت بالقوه است و یواش یواش بالفعل میشه استفاده لازم رو ببریم .

این شما و اون هم دوست جون من (چند خط بالاتر:دی)
این دوست جون ما همونطور که خودش گفته بیشتر سرو کله ش با فرمول و محاسبات و اینا بوده ، واسه همین یادش رفته چطوری بنویسه ! باید یادش بدم ! پس فردا بیان تحقیق ، چی بگم ؟! بگم برق کشی بلده اما بلد نیست بنویسه ! نمیشه که ! میترشه ! خلاصه منم که خیرشو میخوام این آشو واسش پختم ... حالا ادامه ش با خودش :دی

اي بابا ما كه با هم تعارف نداريم با همه ي دوستاي مشتركمون هم همينطور پس چرا ميگي واسه سرپا نگه داشتن وبلاگ قراره من بنويسم، وبلاگت كه همينجوري هم سرپاست.
خب به هر حال اومدم خوش هم اومدم دی: راستي برق كشي رو هم درست و حسابي بلد نيستم.

خاله قاصدک : خوب کار از محکم کاری عیب نمیکنه که ! بعدشم آره یادم نبود ! برق کشی هم بلد نیستی ! یادش بخیر مسابقات بین المللی سیم لخت کنی ، هر چی سیم بود خرد کردی !!!! امید همه ما به تو بود ! ضایع شدیم :دی

                                                                            ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

به خبری که هم اکنون به دستم رسید توجه فرمایید : دوست جون عزیز بنده اکانتش تموم شد و اس ام اس داد که ازتون عذر خواهی کنم که نمیتونه بقیه پست رو بنویسه و بنده هم البته بسی خوشحالم از این موضوع ، چون ممکن بود دوباره کار به گیس و گیس کشی بکشه و وای وای ... تو این پست مثلا قرار بود اون خودشو معرفی کنه که اجل اکانتش به سر اومد و نشد که پست رو تکمیل کنه . تا اینجا که خوندید فکر کنم متوجه شدین که دوست جون ، یکی از بهترین دوستای من قراره هر ازگاهی اینجا بنویسه .البته من ازش خواهش کردم و اون هم قبول کرد . معرفی بیشتر از این رو میذارم بعدا خودش بنویسه .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/02/14ساعت 22:29  توسط دوست جون  |