اجازه دارم ؟
نفسم را حبس میکنم ، صدای اهنگ ملایمی که همچین غم را از آن ته مه های قلبم بیرون میکشد ، فضای اتاق را فرا گرفته ... نفسم را رها میکنم . با اینکه همیشه این کار باعث میشد اشکم سر نرود ولی اینبار ...
بی خودی اشکم لبریز میشود از کاسه چشمانم ... (خوب گریه کردن خوب است /باعث طراوت چشم میشود)
مثل اینکه باز دلتنگم ... (گاهی وقتا اینجوری دلتنگی میاد سراغ آدم خوب !
)
این روز ها دارم به این فکر میکنم که کی منو میخواد فوت کنه ؟
وقتی یاد اون لحظه می افتم ترس وجودم را فرا میگیره ...(چه سرنوشتی
!)
و آنگاه که در آسمان رهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا شــــــ د مـــــــــــــــ ...![]()
هیچ وقت به قاصدک ها فکر نکرده بودم ...
هیچ وقت به احساسشون ، هیچ وقت به خودشون فکر نکرده بودم
.

دل .ن : میشود اینجا من هم از این به بعد بدون شنیدن اعتراضی غمگین باشم ؟ آقای داداشی اجازه میدهید ؟ شما چطور ؟ بهارم * شما اجازه میدی ؟ نگارم تو چطور ؟ نیما و علیرضای مهربونم شما اجازه میدین ؟ ![]()
نمیخوام بهار بیای دستمو از رو صورتم برداری و بگی باز داری گریه میکنی ... نمیخوام تسلیم معصومیتت بشم ![]()
...
حالا اجازه دارم یا باز میخواین ... ؟ - تازه بعد از این همه وقت متوجه شدم آیکون دل شکستن تو شکلک های بلاگفا نیست -
از دست تو بهار ، اونجوری نگام نکن خوب ... باشه میخندم ، چشم
...
دل . ن : فکر کنم بدونم الان چم شده ! به خاطر دلمه که شکسته و به خاطر تجربه اولین سوگند و نفرینه . متاسفم که مجبور شدم ... متاسفم .


