تبليغاتX
خاطرات قاصدک

خاطرات قاصدک

کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

18ام


 خودمان دنده مان میخارد ! شب تادیر وقت بیدار میمانیم (دقیقا منظور دیشب است). صبح دلمان نمیخواهد از خواب ناز بیدار شویم .بیدار هم نمیشویم پرو پرو ! به هر سختی ای هست ساعت 8:30 از جا بر میخیزیم و عزم رفتن میکنیم . قبل از رفتن ارادت خود را به کامی جان خود نشان میدهیم . دیروز هم باز انگاری از روی شبکه ویروسی محل کار اندک ویروسی به خورد این ناتوان داده ایم و اعصبامان خط خطی میشود . افکار شیطانی می آید تو سرمان . آنقدر لفتش میدهم تا میشود 9! زنگ میزنم و میگم نمیتونم بیام و البته 4شنبه و 5 شنبه را هم نیز هم . از الان بر آن هستم تا قرار دانشگاه رو هم کنسل نمایم . بهانه هم که موجود کثیر !   

چندین ضرب المثل و شعر مرتبط: 
              1 . یا رومی روم یا زنگی زنگ
              2 .آدم با یه دست چند تا هندونه بلند نمیکنه  
              3 .  بنی آدم اعضای یکدیگرند, که در آفرینش ز یک گوهرند. چو عضوی به درد آورد روزگار, دگر عضوها را نماند قرار --- > همدردی با کامی مهربان
              4 . ... تنبلی کار زشته . تنبل همیشه خوابه جاش توی رختخوابه ! --- > به خودم 
              5 . اینقدر بهونه بنی اسرائیلی نگیر .
              و الخ .

پ . ن :  من باب وقایع روز 16 آبان ، بد شروع شد ولی خوب تموم شد . با اینکه کیف و ببعی  را نخریدم و شرکت را دو درنکردم ! 

پ . ن 2 : ... راجع به این چند نقطه بعدا مینویسم :دی

پ . ن 3 : دست به برنامه ریزیم خیلی خوبه ! در حال نگارش نسخه n ام چشم انداز 20 سالمه مان هستیم :)) .

+ نوشته شده در  88/08/18ساعت 9:46  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

قصه شیرین

ترجیح میدم کمی شعر بخونم ... فریدون مشیری ....قصه شیرین ... شیرین میشوم .... شیرین شوید ...

مهرورزان زمانهاي كهن

هرگز از خويش نگفتند سخن

كه در آنجا كه تويي

بر نيايد دگر آواز از من

ما هم اين رسم كهن را بسپاريم به ياد

هر چه

ميل دل دوست

بپذيريم به جان

هر چيز جز مبل دل او

بسپاريم به باد

آه

باز اين دل سرگشته من

ياد ‌آن قصه شيرين افتاد

بيستون بود و تمناي دو دوست

آزمون بود و تماشاي دو عشق

در زماني كه چو كبك

خنده مي زد شيرين

تيشه مي زد فرهاد

نه توان گفت به جانبازي

فرهاد افسوس

نه توان كرد ز بيدردي شيرين فرهاد

كار شيرين به جهان شور برانگيختن است

عشق در جان كسي ريختن است

كار فرهاد برآوردن ميل دل دوست

خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن

خواه با كوه در آويختن است

رمز شيريني اين قصه كجاست

كه نه تنها شيرين

بي نهايت

زيباست

آن كه آموخت به ما درس محبت مي خواست

 جان چراغان كني از عشق كسي

به اميدش ببري رنج بسي

تب و تابي بودت هر نفسي

به وصالي برسي يا نرسي

سينه بي عشق مباد


1 :: از عصر تا الان نتونستم هیچ کار مفیدی انجام بدم ... یه طوریم ولی نمیدونم چطوری ! از صبح انگاری امروز روز من نبوده ... به مناسبت این روز و خرافات ربطش بدم ؟ 

2 :: بر میدارمش ... با یه حس خاصی که نمیدونم تنفر یا علاقه ست نگاهش میکنم و بلافاصله کمد میزمو باز میکنم و بدون اینکه نگاهش کنم میذارمش تو کمد و در رو روش میبندم . نمیخوام چند روزی ببینمش ... یعنی ممکنه ؟؟؟

+ نوشته شده در  88/08/13ساعت 23:28  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

بر شما باد ...

 « بر شما باد چنين خصلتها را يافتن و در به دست آوردنش بر يكديگر پيشى گرفتن. و اگر نتوانستيد، بدانيد كه اندك را به دست آوردن بهتر تا همه را واگذاردن.»

... <در ادامه مطلب - اگر حوصله تان کشید بخوانید> 

خلاصه اینکه سعی کنیم خوب باشیم . سعی کنیم اگه برای کسی کاری از دستمون بر نمیاد حداقل امید رو ازش نگیریم ! نا امیدی از درگاه حق از بزرگترین گناهانه ولی گرفتن امید به خدای بزگ از یک انسان از بزرگترین گناهانه که بزرگتر از اون  دیگه نیست . 

2 :: اگر درباره مطلب را خوانده باشید متوجه میشوید که این پست با پست قبلی فرق نداره فقط بیانش یه کم جدی تره . خودم میدونم وقتی جدی میشم خیلی ضایع میشم ... اه اه اه :دی :دی 

پست قبلی در حقیقت یک جمله از جملات قصار امام علی (ع) بود . آدرس همون سخن قصار : http://www.imamreza.net/per/imamreza.php?id=828 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/08/12ساعت 17:18  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

آدم

آدم باید اینجوری باشه ...
چه جوری ؟
اینجوری ...

آقا گلاب به روتون روم به دیفال  ، آدم باید خوب باشه آقا . آقا آدم باید دنیا براش بی ارزش باشه و حرص دنیا نزنه آقا ! آقا اینجور آدما بدجور به دل آدم میشنن آقا ! آقا من انقدر بدم میاد از این آدما که جونشون به مال و منال این دنیا بسته س آقا ! اینا اخرش سکته قلبی میزنن به خاطر این دنیای بی همه چیز لامروت ! 

 بعضی آدما رو دیدین حرص شکم میزنن ! به خاطر یه لقمه بچرب و چیلی بیشتر به هم می پرن آقا ! آخ هی پول در میارن خرج شکم بد مصبشون میکنن ! شب میخوابن فکر شکم صبح که پا میشن فکر شکم ظهر که میان فکر شکم پول در میارن فکر شکم ! مهمونی میرن چشماشون به جای اینکه به طرف دهن مهمونا باشه و به حرفاشون توجه کنن هی چپر چلاغی میشه به طرف میز ناهار . ای بسوزه پدر این شکم که هر چی میکشیم از این شکمه ! ای آقا ولش کن این صاب مرده رو ! پاره میشه !!! 

آخ آخ ... بعضیا انقدر حرف میزنن انقدر حرف میزنن به خدا آقا واسه آدم دردسر میسازن ! یکی نیست به اینا بگه بابا آدم نباید هر چی به دهنش اومد یا هرچی میدونست رو بگه که ! آقا از قدیم داشتیم که "کم گوی و گزیده گوی چون در " آقا بعضیا زیاد میگویند و - گلاب به روتون روم به دیفال زبونم لال - گ*زیده میگن تا از بویشان  جهان شود پُر ! آقا آدم باس یاد بگیره کجا حرف بزنه کجا حرف نزنه و سکوت کنه ! آقا ما اینجور آدما رو خیلی دوست داریم آقا .

راستی یاد م رفت آقا ... آدم باید اهل عمل باشه آقا ! آدم باید حرفش عملش باشه ! از دهنش در نیومده باس اجرا بشه ! بدم میاد از این آدما کی هی شعار میدن و وعده وعیدهای دهن پر کن و چشم کور کن و گوش کر کن میزنن ! آقا آدم باید عین فصل ها باشه آقا ! زمستون وقتی میاد دیگه اومده ! برفشم باش میاد ! آدم باید تسلیمش بشه ... آدم باس یاد بگیره  از طبیعت ... زمستون وقتی میگه میاد با عملش ثابت میکنه ! خلاصه آقا آدم باید اینجوری باشه .

آقا آدم باید چیز باشه - گلاب به روتون - متواضع اقا ! بدم میاد از این آدما که هر کاری انجام میدن تو بوق و کرنا میکنن و پُزشو میدن و از خودشون تعریف میکنن !!!! بعد که وارد میدون میشن جا خالی میکنن ! آدم باید شیر باشه آقا !!! شجاع باید باشه ! از زورش باید به وقتش استفاده کنه و میدونو خالی نکنه ! 

چیزه .... از آدمایی هم که پیش داوری میکنن بدم میاد آقا ! بیشتر نمیگم آقا چون یهو فشارم میزنه بالا آقا کارمون میکشه به بیمارستان آقا ! 

بعضیام که بعضی وقتا به حرفی پیش بیاد میخوان ثابت کنن که حرف خودشون درسته  ... اوه اوه بیا و ببین چه بحث و جدلی راه میندازن ! آقا یکی نیست به اینا بگه خوب ما همه که میدونیم حق با توئه دیگه لازم نیست ثابت کنی و ارزش خودتو در برابر یه آدم جاهل بیاری پایین ! بازم گوششون بدهکار نیست آقا از بس که خودخواه و مغرور هستن آقا ! 

آقا آدم باید شنونده خوبی باشه مثه شما آقا ! نه مثه من که همینطور دارم حرف میزنم ! 

حالا آقا شما یه چیزی بگین .... میشنوم ...

پ . ن :  آقا تیکه کلام رحمت در شمس العماره ست و مخاطب خاصی نداره .  میشه " خانوم " هم گذاشت .
پ . ن 2 : از همه واقعا معذرت میخوام . شرمنده محبتتاتون هستم . اینکه میاین و علی رغم بی وفایی من باز هم بهم لطف دارین و نظراتون رو میگین ازتون متشکرم. این به خاطر دل دریایی تونه . حقیقتش از اینکه نیستم و یا اگه هستم و کم هستم معذرت میخوام . دلیلش فشردگی کارام هست . دعا کنید که زودتر بتونم به یه روال ثابتی برسم تا دوباره برگردم . دلم برای زندگی و روابط مجازیم تنگ شده زیاااااااااااااااااد . 

+ نوشته شده در  88/08/09ساعت 12:54  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

عید همگی مبارک

8 ٍ 8 ٍ 88 به همه دوستان مبارک . انشالله که تو این روز عیدیتونو از آقا امام رضا گرفته باشین و منو هم فراموش نکرده باشین .

پ . ن : ببخشید که نیستم ...

+ نوشته شده در  88/08/08ساعت 23:7  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

نقطه چین تا خدا ...

                                          هیس ! 
                                                گوش کن .... 
                      
                                          همین .
+ نوشته شده در  88/08/04ساعت 1:5  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

الی-وار

.      وقتی فیلم تموم شد با یه علامت سوال بزرگ روی سرم از سالن خارج شدم . " خوب این فیلمه مثلا چی میخواست بگه ؟ فیلمش خوب بود یا بد ؟ بازی ها قشنگ و واقعی بود ولی حرفش چی بود ؟ "

.      حالا داستان " در باره الی " رو کاملا درک میکنم ...

آدمایی میان تو زندگیت که به جز جسمشون که بودنشون رو ثابت میکنه هیچی ازشون نمیدونی . گاهی هم خیلی میدونی ولی اون چیزی هست که خودت میخوای بدونی و درست باشه در مورد اون آدم ! که در این صورت باز هیچی ازش نمیدونی ...

الی-وار های* زیادی در زندگی ما هست . بدترین حالتش به نظر من اینه که جسمی که بشه به این نام نسبت داد وجود نداشته باشه ! اما میدونیم که وجود دارن و این یک قصه نیست ، چون طرف دیگر این قضیه ماهایی هستیم که وجود داریم . ماهایی که دقیقا میدونیم کی هستیم و چی میخوایم و ماها واقعی هستیم در این دنیای واقعی . پس جسمی وجود داره که به این الی-وارهای ٍ ما نگاشت میشه . 

.      خواستم بگم من هم یه الی-وار دارم .

.      " درباره الی " خیلی حرفا توش بود .

* : اصطلاح خود ساخته به معنی ٍ " مانند ٍالی "

+ نوشته شده در  88/07/17ساعت 20:38  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

دارم پیر میشم ؟؟؟

همیشه فکر میکردم خیلی ساده ست ! البته شاید چون تا امرزو همیشه همه چیز رو ساده گرفتم (البته در ظاهر) و به ظاهر همه چیز ساده گذشته ... دلم میخواد خیلی ساده ، خیلی کودکانه به این موضوع نگاه کنم . اصلا هم پیچیده نیست . اما به واقع خیلی هم پیچیده است .

انتظار و صبر و تصمیم گیری همیشه سخته و من همیشه ازش یه جوری فرار کردم . با انتظار و صبر کلنجار رفتم و از تصمیم گیری تفره (طفره) رفتم .

حالا باید خودم رو از دنیای کودکانه ای که برای خودم ساختم کمی دور کنم و مثل آدم بزرگا تصمیم بگیرم ... فکر کنم ... نظراتم رو این بار بیان کنم و ساده نگذرم . بعضی وقتا فحش بدم و زرنگ بازی در بیارم ... عین آدم بزرگا یاد بگیرم قهر کنم و آشتی نکنم ...

یاسمن روز عید بهم میگفت : " خیلی دوسِت دارم چون با اینکه ازم خیلی بزرگتری ولی واسه بچه ها قیافه نمیای ! عین خودشون میشی ... از بچه ها خسته نمیشی ! خودتو نمیگیری ... صداتو بچگونه میکنی ... "

یواش یواش دارم میترسم ... نکنه مجبور بشم بزرگ بشم ! نکنه یه وقت بترسم از اینکه عین بچه ها بشم و تو خیابون باهاشون دنبال بازی کنم صرف از نظر حرف مردم و نگاهشون . بخوام نخندم و تحویلشون نگیرم و بشم یه آدم بزرگ خودخواه پر مدعا که زورش میاد یه لبخند هم بزنه و دق دلی روز مره و اعصاب خوردیشو سر طفل معصوم و در و دیوار و دار و درخت و خدا و ... خالی کنه !  

میترسم از اینکه مجبور بشم کفش تق تقی بپوشم و مانتوی مجلسی تنم کنم و موهامو فیشان فیشانی کنم و پز فلان مارک فلان وسیله آرایش و لباس و ... رو بدم ! دغدغه فکریم این باشه که یه وقت از فلان خانم پر فیس و افاده فامیل عقب نمونم ! لیست داروهای خارجی (ایرانی باشه افت کلاس داره) و خفن ترین درد هایی که داشتم و نداشتم رو بدم و باهاشون کلاس بذارم که پای من از همه بیشتر درد میکنه و ...

من از خیلی از آدم بزرگا بدم میاد ... حالا خودم دارم بعد از دو دهه زندگی به جبر زمان میشم یه آدم بزرگ .

پ . ن : تا امروز هیچ کی منو مجبور به کاری نکرده !  

+ نوشته شده در  88/07/05ساعت 16:59  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

من - غار - تنهایی

اندکی دلم تنهایی میخواد .
ببخشید که میخوام مدتی خودخواه بشم و سری به تنهاییم بزنم . میخوام بذارم احساس هوایی بخوره ... چشمام و انگشتام هم همینطور ...

+ نوشته شده در  88/06/31ساعت 1:12  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

عاشقانه ها

عکس "

هیچیمون عین آدمیزاد نیست ...
حتی عشقمون !
همیشه عین سگ و گربه* به جون هم میپریم .
اصلا سگ و گربه ها مگه عاشق هم میشن ؟

به خودم : مثه اینکه دنده م میخواره !
*:دور از جون شما

۸۸/۰۶/۲۷ ساعت ۶ تا الانِ صبح(۸:۱۹) : اینترنت ذعالی/زعالی - بلاگفا هم قاط بزنه - قصد کرده باشی کامنتارو جواب بدی ... بعد از یک ماه ساعت ۸ صبح رو هم درک کردم .

+ نوشته شده در  88/06/24ساعت 12:9  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

تحقیقات نشان میدهد که ...

"عکس "
هی میگم میخوام برم بمیرم ، اینا نمیذارن

در داشنگاه کبمریج انگلتسان تقحیقی روی روش خوادنه شدن کملات در مغز اجنام شده است که مخشص می کند که مغز انسان تهنا حروف اتبدا و اتنها ی کلمات را پدرازش کرده و کمله را می خاوند.به هیمن دلیل است که با وجود به هم ریتخگی این نوتشه شما تواسنتید آن را بخاونید.

پ . ن :حالا هی غلط املایی بگیرین :دی .
پ . ن ۲ : اگه دیر به دیر میام پیشتون معذرت میخوام چون وقتم کمه .در عکس کاملا مشهوده که چرا !

+ نوشته شده در  88/06/22ساعت 19:32  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

تشکر

"هر کس روزنه ای است به سوی خداوند ، اگر اندوهناک شود . اگر به شدت اندوهناک شود ."

 نمیدونم واقعا چجوری ازتون تشکر کنم . من خودم رو میگم . خیلی وقت بود درگیر روزمرگی ها شده بودم و یادم رفته بود هرچه دارم و هرچی هستم به خواست اون بالاییه ، که اگه نبود ، که اگه محبتش نبود ، من هم نبودم و  نعمت بهتر شدن و فرصت بزرگ شدن رو هم نمیداشتم . حالا ازش ممنونم و تلاش میکنم تا بتونم به اون چیزی که لایقشم برسم . اول هم این دعا رو برای شما دارم .

+ نوشته شده در  88/06/22ساعت 17:0  توسط قـ‌اصــــــــــدک 

شب های سرنوشت 2

تو پست قبلی بهتر بود میگفتم کم-خواستِ امکانات تا کمبودِ امکانات . بهترین نظر هم نظر  a boy بود :

کمدی الهی + شب قدر !!!!: امکانات مثه گناه میمونن! هرچی بیشتر باشن رسیدن سخت تره ... می کشنت پایین"

پ . ن  : جواب به کامنت س ی م ا در مورد شب قدر و اعتقاد و ... چیزایی که به ذهنم میرسه و فقط و فقط نظر شخصیه منه ، در ادامه مطلب میتونید بخونید . میخوام مخالفای نظر من هم نظرشون رو بگن .
پ . ن ۲ : با اجازه برم به ادامه ی مُردنم برسم . نمیذارن دیگه ! هی میگن نرو :)))))))

بعدا . نوشت : از سیمای عزیز ممنونم که فرصتی پیش آورد تا یه کم با هم گپ بزنیم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/06/21ساعت 0:28  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

کمبود امکانات

یه معلم زبان داشتم - ۱۱ ارشد حقوق بین الملل شد .الانم حتما تهران قبول شده - موبایل نداره !
یه استاد داشتم - استاد و مدیر گروهمون در دانشگاه - نه موبایل داره نه فلش نه لپتاپ !
یه دوست دارم موبایل داره ولی انگار نداره !

یه دوست هم دارم که موبایل داره ، فلش داره ، MP4 داره ، لپتاپ داره ، ADSLداره و ...

خوب که چی !؟

با اجازه میخوام برم بمیرم .
توروخدا نگرانم نشین . اصلا راضی نیستم با این حال روزتون :دی

+ نوشته شده در  88/06/19ساعت 1:41  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

شب های سرنوشت

" قدر، باران رحمتي است که در جويبارِ هر فرد و هر جمع، به اندازه او جاري مي‏شود. شخصيت افراد به گونه‏اي شکل گرفته که بعضي از آنان، توان پذيرش جريان رودي بيکران از رحمت و برکتِ قدر را دارند و برخي ديگر، اين زمينه را ندارند. "

هوای خوبی است این روزها ...
بوی باران ،
خود باران .
میبارد ...
از آسمان من به آسمان خدا
و از آسمان او به آسمان من .

شب های عزیزی ست این شب های قدر .
اگر يادتان بود و باران گرفت... دعايي به حال بيابان كنيد .

دل . ن (شاعت۱۲شب): من به عزیز بودن این شب ها به قدرت این شب ها به عشق این شب ها به بزرگی این شب ها ... ایمان دارم . به خدایی که اون بالاس ... به خدایی که صدای منو ،که فقط صدای منو میشنوه ایمان دارم . به محبت ها ، به دوستی ها ، به عشق ، به ریشه و به وجدان خوب انسان ها ایمان دارم .
امروز انگاری خدا صدای دلم رو شنید ... حالا باید امشب دلم رو به دلش وصل کنه ... اون هم اس ام اس بزنه و من تعجب کنم و بعد زنگ بزنم ... دلم واقعا براش تنگ شده بود و خوشحالم که صداشو شنیدم .

دل . ن ۲ (ساعت۱۳:۲۵): به قمری حساب کنیم از پارسال تا الان میشد یک سال که ازش بی خبر بودم ... اما امروز خبردار شدم و خیلی خوشحالم .خدا رو شکر .

+ نوشته شده در  88/06/17ساعت 23:41  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

Magic Wand

۱. خیلی وقته مداد دست نگرفتم و کاغذ سیاه نکردم ...
         نه به جمله ای ، نه به شعری ، نه به خاطره ای ، نه به فرمولی .
۲. خیلی وقته marker دست نگرفتم و white board پر نکردم ...
         نه به نقاشی ای ، نه به song ای ، نه به Hang man ای .
۳. خیلی وقته گچ دست نگرفتم وتخته سیاه رو به سپیدیش سیاه نکردم ...
         نه به " به نام خدا "ای ، نه به خطی ، نه به حل ریاضی و فیزیکی .

همه اش را و خیلی چیز های دیگر را* ازم گرفت ..

با یک سر ‌ِاشاره اش ،
به صد سر ِاشاره ام

* : حس های مختلف



خدا لعنت کنه اونیو که ویروس و وُرم و تروجان رو ساخت و بعد همونی* که کالکشن این ویروس ها رو توی سیستمش داره(دور از جون شما البته ) .  تو رو در بایستی مجبور شدم فلشم رو بدم به یه بنده خدایی ! اون بنده خدا هم فلش رو برد و یه جایی پرش کرد از انواع ویروسجات از سنه ۲۰۰۷ تا کنون و به عنوان مرحمتی و تشکر برایمان آوردند . سیستم بنده که تو پر قو بزرگش کردم مستفیض شد و البته یک روز داشتم ویروس کشی میکردم . مادر جان بیچاره به قول خواهری که انگاری بلایی از آسمان نازل شده  میگفت یعنی کشته نمیشه ؟ کشتیش ؟ خواهری هم انتخاب واحد داشت و این وسط لپتاپ بیچاره هم مبتلا شده بود . یعنی بعد از اینکه فهمیدم PC ویروسی شده شصتم خبردار شد که فلش رو روی اون هم باز کردم ... حالا خر بیار باقالی بار کن . چنین مواقعی فشار عصبی زیادی روم هست و پیشنهاد میشه نه بام حرف زده بشه و نه سوالی پرسیده ببشه و کلا کسی صحبت نباید بکنه ..هم اکنون همزمان در حال نوشتن و نصب درایورهای  لپتاپ هستم ...

* : همونی که همون بنده خدا فلش رو زده بوده رو سیستمش !

نتیجه گیری اخلاقی : ای کسانی که کامپیوتر دارید و دائم الاتصال به شبکه جهانی هستید ، اگر ای دی اس ال دارید آنتی ویروستون رو بذارید رو آپدیت هرروز آپدیت بشه ! و هر ازچند گاهی کل سیستم رو اسکن نمایید . سایر نکات امنیتی رو هم برا خودتون میگم رعایت کنید . اونایی هم که ای دی اس ال ندارن آنتی ویرسشون رو هر یه ماه یه بار آپدیت کنن و بعد complete system scan . باشد که رستگار گردید .

+ نوشته شده در  88/06/17ساعت 2:29  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

پشّه


پشّه هم شد خاطره ؟ اصلا این موجود ، میتونه لطیف باشه ؟ میتونه با او نیش هایی که میزنه خاطره ساز باشه ؟ اصلا کسی میتونه پشه رو دوست داشته باشه ؟ حالا این موجود شده خاطره ! نیش میزنه ...

پ . ن : به پیوست چند عکس هم فرستاده میشود .
پُست فِرت .

 

+ نوشته شده در  88/06/12ساعت 3:16  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

یک نفر دو تایی



" كاش يك تكه سنگ بودم. يك تكه چوب. مشتي خاك. كاش يك سپور بودم. يك نانوا. يك خياط. دستفروش. دوره گرد. پزشك. وزير. يك واكسي كنارِ خيابان. كاش كسي بودم كه تو را نمي شناخت. كاش دلم از سنگ بود. كاش اصلا دل نداشتم. كاش اصلا نبودم. كاش نبودي. كاش مي شد همه چيز را با تخته پاك كن پاك كرد. آخ مهتاب! كاش يكي از آجرهاي خانه ات بودم. يا يك مشت خاك باغچه ات. كاش دستگيره اتاقت بودم تا روزي هزار بار مرا لمس كني. كاش چادرت بودم. نه، كاش دستهايت بودم. كاش چشمهايت بودم. كاش دلت بودم. نه، كاش ريه هايت بودم تا نفس هايت را در من فرو ببري و از من بيرون بياوري. كاش من تو بودم. كاش تو من بودي. كاش ما يكي بوديم. يك نفر دوتايي! "

باز هم از "مصطفی مستور" از کتاب "روی ماه خداوند را ببوس"

همه این پاراگراف رو برای اون دو - سه خط آخرش گذاشتم .

من ، تو ، من ِتو ، تو ِمن ، ما ...

پ . ن : ممنون در نظر سنجی شرکت کردین .

+ نوشته شده در  88/06/11ساعت 2:21  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

قاصدک

همه ی این هزار حرف نگفته ،
این هزار شعر نسروده ،

همه ی این هزار قاصدک سپید

قاصدان هزار "دوستت دارم" -نگفته -

که با تفرق ابدی

تنها یک فوت فاصله دارند ،

نثار تویی که به فروتنی "نیستی"

در تک تک سلول های روح من

لانه کرده ای  .

                            

                                                               " مصطفی مستور"

+ نوشته شده در  88/06/08ساعت 1:38  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

.

+ نوشته شده در  88/06/04ساعت 2:38  توسط قـ‌اصــــــــــدک 

فرار

فرار بی فایده است
تو را در صحنه جرم دیده اند .
قلبم بی وقفه نام تو را ...
فریاد میزند !!! *

 

پ . ن : حذف شد :دی

*: از "میلاد تهرانی"

دم افطاری نوشت : یه قالب جدید ... همینجوری.
۲۳:۱۵ نوشت : عکس نیما رو بنا به دلایل کاملا ماورائی برداشتم .
۰۰:۱۰ نوشت  : بابا این قالب رو هم مثه بقیه قالب ها درست کردم .. حالا دست پختم رو دارم به خوردتون میدم ...

+ نوشته شده در  88/06/03ساعت 17:1  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

معادله

هر انسانی لایق بهتریه .

من لایق بهترینم ،


و تو بهترینی .

و اگر من بهترینم ،


پس تو هم لایق بهترینی ...

دل . ن :  دست و پاش بسته س این شیطون ... نیشتسه میگه باشه همه اون ۱۱ ماه گردن من ... این یه ماه که کاری دستم نیس ببینم چه میکنین .... حلول ماه خودسازی و ضیافت الهی به همه مبارک . التماس دعا ...

+ نوشته شده در  88/06/01ساعت 1:57  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

بهار


یادم رفته بود انگاری ...
ممنون BetrayeR خوبم که یادم انداختی !
-----------------------------------------------------------
دخترم بهار ....
بهار مامان ! بهار بهاری من ...بهونه ی من ...بهارم دلم برات یه ذره شده ...برای خنده هات ...
برای شیرین زبونیات ...برای اون چشمای قشنگت ...برای اون ناز و ادات ...برای همه ی محبتات ...
برای دستای کوچولوت ...برای همه وقتایی که میومدی بغلم ...میبوسیدیم ...
بهار مامان ...دلم برات خیلی تنگ شده ...
ببخش این مدت نه اینکه بخوام خیلی اتفاقی حوادث تلخ و شیرین اطرافم باعث شده بود تورو یادم بره .
اما من مامان بدی نیستم ...
بهارم همیشه بهونه ی تولد دوباره ام ...
هر نفست ، نفس من ...
با تمام وچـــــــــودم دوستت دارم .
گریه نکن ...بخند ... بخند ... قول میدم زود زود بیام پیشت :(

دل . ن : من مسئول گلمم

+ نوشته شده در  88/05/30ساعت 2:6  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

...

ستاره  / اعتیاد / دریچه / پرسش / گلدان / رنگ /  اتفاق / عبور / نامطمئن / سپردن / راه / هویت / من / گریستن / جدایی / بودن / شب / دعوت / رویا / سراغ /خواستن / زمان / مدار / دانه / فانی / تو /جستجو / باد / انگیزه / نیاز / فنا / استعفا / مستی / شور / عشق / اصل / ریشه / پندار / قلم / مهربانی / ...



این همه واژه !
این همه احساس !
این همه اتفاق ...

زبانم و فکرم و کلامم قفل شده !

بهانه ای باید ...
تا رنگ بگیرند ،
تا روح ببخشند ،
تا ساز بسازند ،
تا کوک نمایند ،

بهانه ای باید ! 

+ نوشته شده در  88/05/29ساعت 15:5  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

اهلی کردن یعنی چه ؟

اصلا اهمیت ندارد که مضمون این پست با پست همسایه تقریبا تقریبا یه جور در اومده ...
موجی هست که همه جا رو فرا گرفته ...

"

 ...
شاهزاده کوچولو دوباره درآمد که: -خوشگلید اما خالی هستید. برای‌تان نمی‌شود مُرد. گفت‌وگو ندارد که گل ِ مرا هم فلان ره‌گذر می‌بیند مثل شما. اما او به تنهایی از همه‌ی شما سر است چون فقط اوست که آبش داده‌ام، چون فقط اوست که زیر حبابش گذاشته‌ام، چون فقط اوست که با تجیر برایش حفاظ درست کرده‌ام، چون فقط اوست که حشراتش را کشته‌ام (جز دو سه‌تایی که می‌بایست شب‌پره بشوند)، چون فقط اوست که پای گِلِه‌گزاری‌ها یا خودنمایی‌ها و حتا گاهی پای بُغ کردن و هیچی نگفتن‌هاش نشسته‌ام، چون او گلِ من است.
و برگشت پیش روباه.
گفت: -خدانگه‌دار!
روباه گفت: -خدانگه‌دار!... و اما رازی که گفتم خیلی ساده است:
جز با دل هیچی را چنان که باید نمی‌شود دید. نهاد و گوهر را چشمِ سَر نمی‌بیند.
شاهزاده کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد: -نهاد و گوهر را چشمِ سَر نمی‌بیند.
-ارزش گل تو به قدرِ عمری است که به پاش صرف کرده‌ای.
شاهزاده کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد: -به قدر عمری است که به پاش صرف کرده‌ام.
روباه گفت: -انسان‌ها این حقیقت را فراموش کرده‌اند اما تو نباید فراموشش کنی. تو تا زنده‌ای نسبت به چیزی که اهلی کرده‌ای مسئولی. تو مسئول گُلِتی...

شاهزاده کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد: -من مسئول گُلمَم .

... "

تکرار کن ! تو مسئول گُلت هستی ... 


دل . ن : نمیخوام بهش فکر کنم ولی نمیشه ... دلم دنبال بهونه ست ... و ... شب بخیر ...

+ نوشته شده در  88/05/27ساعت 23:8  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

صرف فعل

من تو را می خوانم
من تو را می نالم
من تو را می بینم
من تو را می چینم
من ،‌ به تو می بالم
ز نگاهم پیداست
ز صدایم پیداست
من تو را می جویم

دل . ن : وسط ماجرا ...

+ نوشته شده در  88/05/25ساعت 12:53  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

همین ...:)


یه لیوان آب خنکــــــــــــــــــــــــــــــ میخوام ...
+ نوشته شده در  88/05/25ساعت 1:23  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

بیدار شو بیدار ...


فکرش اصلا اینجا نیست ! قبلا هم نبوده و شاید هیچ وقت هم اینجا نباشه .
فکرش دست خودش هم نیست . اختیارش را از دست داده .
افسارش از دستش در رفته ! یک هو میبینی رفته است اون بالا ! اون دور دورا ! اون جا !
فکرش دیگه فکر نیست  ! اونقدر که رفته بالا شده رویا ! شده دست نیافتنی و اون چیزیکه شد دستنیافتنی عزیز تر میشه .
فکرش زده به سرش ! خیالباف شده ! با این کلاف های رنگی هی میبافه ! هی میبافه! هی میبافه ! کسی هم نمیخره تشون .
به گوشش هم نمیره که آخرش که چی !
خسته که میشه یه فنجون قهوه سفارش میده و صدای این آهنگ عاشقانه فرانسوی هم که دیگه ...
توی گوشش میزنم اما اصلا انگاری که نمیفهمه ! میبافه میبافه میبافه !
بیدار شو ...
بیدار .

دل . ن :
دلی خواهم که از او درد خیزد
بسوزد عشق ورزد اشک ریزد
...
صفای خاطر دل ها ز درد است
دل بی درد همچون گور سرد است

+ نوشته شده در  88/05/24ساعت 12:9  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

هر چه هستی باش ، باش !


با توام 
ای لنگر تسکین !
ای تکانهای دل !
ای آرامش ساحل !
با توام
ای نور !
ای منشور !
ای تمام طیفهای آفتابی !
ای کبود ِ ارغوانی !
ای بنفشابی !
با توام ای شور ، ای دلشوره ی شیرین !
با توام
ای شادی غمگین !
با توام
ای غم !
غم مبهم !
ای نمی دانم !
هر چه هستی باش !
اما کاش ...
نه ، جز اینم آرزویی نیست :
هر چه هستی باش !
اما باش!

پ . ن : تمام حرفم از زبان قیصر عزیز .
پ . ن ۲ : امشب آسمون شب شهاب بارونه .  کاش یکی منو با خودش میبرد تو دل کویر :( .
پ . ن ۳ : آهنگ salut از Joe Dassin : به قول دوستی  این آهنگ با یه قهوه ی تلخ فرانسوی کنار یه پنجره ی تو یه شب پاییزی که ناودون دل تنگی رو با بارون ضرب گرفته روی یه صندلی راحتی میچسبه .صبر کنید تا لود بشه .
پ . ن  مخاطب خاص : بابایی نگار از اینکه تونستی پیش نیاز بابایی بودنت رو پاس کنی از صمیم قلبم بهت تبریک میگم .

+ نوشته شده در  88/05/21ساعت 22:26  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

بهترین بهترین من ( فریدون مشیری )

زرد و نیلی و بنفش
سبز و آبی و کبود
با بنفشه ها نشسته ام
سالهای سال
صبحهای زود
در کنار چشمه سحر
سر نهاده روی شانه های یکدگر
 گیسوان خیس شان به دست باد
چهره ها نهفته در پناه سایه های شرم
رنگ ها شکفته در زلال عطرهای گرم
می ترواد از سکوت دلپذیرشان
بهترین ترانه
بهترین سرود مخمل نگاه این بنفشه ها
می برد مرا سبک تر از نسیم
از بنفشه زار باغچه
تا بنفشه زار چشم تو که رسته در کنار هم
زرد و نیلی و بنفش
سبز و آبی و کبود
با همان سکوت شرمگین
با همان ترانه ها و عطرها بهترین هر چه بود و هست
بهترین هر چه هست و بود
در بنفشه زار چشم تو
من ز بهترین بهشت ها گذشته ام
من به بهترین بهار ها رسیده ام
ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من
لحظه های هستی من از تو پر شده ست
آه
در تمام روز
در تمام شب
در تمام هفته
در تمام ماه
در فضای خانه کوچه راه
در هوا زمین درخت سبزه آب
در خطوط درهم کتاب
در دیار نیلگون خواب
ای جدایی تو بهترین بهانه گریستن
بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام
ای نوازش تو بهترین امید زیستن
در کنار تو
من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام
 در بنفشه زار چشم تو
برگهای زرد و نیلی و بنفش
عطرهای سبز و آبی و کبود
نغمه های ناشنیده ساز می کنند
بهتر از تمام نغمه ها و سازها
روی مخمل لطیف گونه هات
غنچه های رنگ رنگ ناز
برگهای تازه تازه باز می کنند
بهتر از تمام رنگ ها و رازها
خوب خوب نازنین من
نام تو مرا همیشه مست می کند
بهتر از شراب
بهتر از تمام شعرهای ناب
نام تو اگر چه بهترین سرود زندگی است
من ترا به خلوت خدایی خیال خود
بهترین بهترین من خطاب میکنم
بهترین بهترین من

۱ : مرخصی ساعتی ! ولی همچنان میخونمتون .
۲ : این شعر رو دوست میداشتم ! خوب همین دیگه دوست میداشتم ! چیز دیگه میخوای بدونی :دی 
۳ : چه اوضاع قشنگی شده مست و ملنگی شده !!!
۴ : میگم کلوب یا فیس.بوک یا اورکات یا ... چه فرقی با وبلاگ داره که اونجا جرات داریم عکسمون رو بذاریم اما اینجا میگیم نه ! (آیکون لب گزیدن اینا )
۵ : آقا" فقط" برای این ۱ تا ۶ نظر ندینا !  هرچه میخواهد دل تنگت بگو !
۶ : ممنون از همه

بعدا . نوشت : اصلا نمیخواد مورد ۴ رو پاسخ بدین .

* : باز هم قالب جدید !

+ نوشته شده در  88/05/12ساعت 2:7  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

مبعث

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ی ما را انیس و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مساله آموز صد مدرس شد

عید مبعث به همه مبارک باشه .

+ نوشته شده در  88/04/29ساعت 1:28  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

در و قفل و کلید

" در " یعنی " قفلی هست "

و

" قفل " یعنی " کلیدی هست " !

"در بسته " هم وجود دارد تا باز شود  وگرنه به جاش " دیوار " میذاشتن .

بازی زندگی ، بازی سختیه .  البته من به در بسته نخوردما ! داشتم فکر میکردم به در های بسته.

پ . ن : با تشکر از قاسم خان(×××تنها در باغ×××) که آهنگ  پست قبلیو برام فرستادن ، آپلودش کردم و میتونید از اینجا دانلودش کنید .

+ نوشته شده در  88/04/26ساعت 18:15  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

مهمون

برامون مهمون اومده ،

یه چند روزی پیش ما هستن .

براشون آهنگ هم گذاشتم ...

اونا کیف میکنن احتمالا ولی من بیشتر با  خودشون و این آهنگ ( "طاقتم ده" از آلبوم "باغ به باغ " از "سامان احتشامی")دارم عشق میکنم .

+ نوشته شده در  88/04/25ساعت 13:52  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

صدف


...
بهم گفت : اسمتو نوشتم روی یه صدف و انداختم به دریا !

و باز دوباره یادم می آد :

یه روزی،

یه جایی،

یه کسی ...

و بعد بیشتر باورش میکنم .

دل . ن  : خدایا  تو رو  به خاطر داشتن دوستانی بهتر از آب روان شکر میکنم .

+ نوشته شده در  88/04/20ساعت 2:40  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

امام رضا

برای چند روز میرم مشهد .
یعنی میریم مشهد .
اینجا از تک تکتون خدافظی میکنم .
حلالم کنید .
نمیدونم چی بگم ،
ولی میدونم که خیلی خوشحالم ...

پ . ن : البته میام منزلتون برای خداحافظی .

+ نوشته شده در  88/04/09ساعت 1:15  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

چه دردناک

دیدین وقتی یه چیز نجس می افته تو آب پاک ، دیگه اون آب پاک نیست و نمیشه از هم تفکیکشون کرد . حالا دقیقا همینجوری شده . نه راست معلومه نه دروغ ... فقط میدونم که اشتباه کردم به صداقتی که معلوم نیست صادقه رای دادم و اصلا اشتباه کردم به دولتی که باز هم صداقتش معلوم نیست رای دادم .

موضع گیری : خفه خون میگیرم و فقط زنگیمو میکنم . حالا تشخیص درستی از نادرستی شده  مثل انتظار برای باران اونم تو این فصل خشکسالی ، مایوس کننده و بی فایده .

سایت ها به جانبداری از کاندید مورد نظر هر جوری میخوان افشاگری میکنن . این علیه اون ، اون علیه این  و نتیچه چی میشه ... " گر نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها " حالا بیا و درستش کن . اعتماد از دست رفته که هرروز بیشتر میشه ،مردم هرروز گناه میکنن، بحث و دعواهای ادامه دار و فحش دادن ها (تو عمر این اولین بار بود که از دادن فحش حالم بد نمیشد ) ، دامن زدن به شبهات و عدم تلاش برای رفع اونها ( اگر خیرخواه هستن خوب چه اشکالی داره با مردم همراه بشن این دولت مردم سالار دینی ! ) و ... متاسفم برای خودم و البته خوب موندن در این شرایط یعنی خارج شدن از سخت ترین آزمون الهی !

والا شیطون به من و تو کاری نداره ! راحت دنبالش راه می افتیم تازه گاهی وقتا شیطونم درس میدیم . ولی این آدم خوبا و خوبترا کارشون خیلی خیلی سختتره ! و امان از وقتی که شیطون بخواد قلقلکشون بده ....

قصد سی آ سی نوشتن نداشتم و داشت شرایط برام عادی میشد تا  اینکه دوست عزیز از سر دوستی خواست نظرمو عوض کنه . پرسید حق چیه و خواست ثابت کنه حق همون دولته ! ولی الان میگم هیچ کدوم حق نیستند ! حق خدای مطلقه که اون بالا نشسته و داره تو سر خودش میزنه و از این همه برادر کشی چه داخلی چه خارجی زجه میزنه . داره میگه این اونی نبود که من میخواستم ، داره میگه من تو رو ای انسان اشرف مخلوقات خلق کردم ! تویی که فرشته ها بهت سجده کردن تویی که خلیفه من روی زمینی اونوقت اینجوری .... ؟

آخه که عجب صبری خدا دارد .

پ . ن : چه ۲۴ میلیون که عده ای میگن رای شون به نفع رقیب مصادره شده و چه ۳۵ میلیونی که ۱۱ میلیون به نفع موسوی برا خوابوندن سر وصدا تقدیم شده به مهندس ! هردوش نشان دهنده ی خیانت دولت در امانت مردمه ! و این منو توجیه نمیکنه انتخابات سالم بوده ! تازه مشکوک تر هم میشه !

پ . ن ۲ : بالاخره مشکلش حل شد . لینک دوستان رو بردم توی یه صفحه جداگانه و درمنوی اصلی وبلاگ هم قرار دادم .

+ نوشته شده در  88/04/07ساعت 3:38  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

لیله الرغائب(هر چی آرزوی خوبه مال تو)

امشب قاصدکا سرشون شلوغه . امشب کلی آرزو رو باید ببرن سمت خدا .منم به قاصدکم آرزوهامو گفتم ...

سلامتی
سعادت
موفقیت
خوشبختی
عاقبت به خیری 
برای همه ، همراه با کلی آرزوی خوب برای شما ،

و بعد ...

التماس دعا

 پ . ن : یا من با بلاگفا مشکل دارم یا بلاگفا با من !!!!!

+ نوشته شده در  88/04/04ساعت 20:39  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

مثل انتظار برای باران اونم تو این فصل خشکسالی ، مایوس کننده و بی فایده **

حرفی نیست برای گفتن ، حتی خاطره ای !
همه چیز تمام شده ولی حداقل بین دوستانم که کم هم نیستند طراوتی نمیبینم !

حوصله هیچی ندارم . حتی حوصله بازی با نیما :(. وقتی دنبالم اومد تا دم ماشین و لب پنجره صندلی عقب آویزون شد و با اون چشمای براق شیطونش نگام کرد و گفت : " مرضیه جون دیگه دوست ندارم " ، آنچنان دلم لرزید که نا خود آگاه به سرعت رفتم دنبالشو بهش گفتم : "  ولی من عاشقتم نیما جونم ، ببخش باهات بازی نکردم " و اونم بهم گفت : " باهات خوشی * کردم ." ولی نیما بزرگ شده !!! معنی حالت ها رو خوب میفهمه ! باید خیلی مراقب بود . ازش خدافظی کردم و برگشتم تو ماشین . [آخه اون چه تقصیری داره :(]

تو راه میگفتم چرا باید این اتفاقا بی افته ! چرا باید این چنین خشکسالی بزند و اون همه گیاه با طراوت به دشتی از خس و خاشاک و بوته تیغ در بیاد ؟

پ . ن :  ننوشتن هم کمکی نکرد .
* : نیما به "شوخی " میگه " خوشی" .
دل . ن :اینجا  رو که خوندم انگاری روح گرفتم . مشتاقانه منتظر شب آرزوها (لیله الرغائب) هستم .

بعدا نوشت : ولی این فصل خشکسالی با این فصل تابستون فرق فکوله ! هر کی گفت !؟
** : قسمتی از دیالوگ سم خطاب به آستین در فیلم داستان سیندرلا ! که دقیقا همون شب بارون بارید

٪:انگاری بعضیا با دیدن بکگراوند مشکل دارن . برداشتمش.بعدا درستش میکنم .

+ نوشته شده در  88/04/03ساعت 0:49  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

عجب صبری خدا دارد

عجب صبری خدا دارد
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
همان یک لحظه ی اول ،
که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان،
جهان را با همه زیبایی و زشتی،
بروی یکدگر ویرانه می کردم.
***
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
که در همسایه ی صدها گرسنه، چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم،
نخستین نعره ی مستانه را خاموش آن دم،
بر لب پیمانه می کردم.
***
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
که می دیدم یکی عریان و لرزان، دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین،
زمین و آسمان را
واژگون، مستانه می کردم.
***
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
نه طاعت می پذیرفتم،
نه گوش ار بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده،
پاره پاره در کف زاهد نمایان،
سبحه ی صد دانه می کردم.
***
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
برای خاطر تنها یکی مجنون صحراگرد بی سامان
هزاران لیلی نازآفرین را کو به کو،
آواره و دیوانه می کردم.
***
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
به گِرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان،
سراپای وجود بی وفا معشوق را،
پروانه می کردم.
***
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
به عرش کبریایی، با همه صبر خدایی
تا که می دیدم عزیز نا بجایی، ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد،
گردش این چرخ را
وارونه بی صبرانه می کردم.
***
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
که می دیدم مشوش عارف و عامی ز برق فتنه ی این علم عالم سوز مردم کش
به جز اندیشه ی عشق و وفا، معدوم هر فکری،
در این دنیای پر افسانه می کردم.
***
عجب صبری خدا دارد !
چرا من جای او باشم؟
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد!
وگرنه من به جای او چو بودم،
یک نفس کی عادلانه سازشی
با جاهل و فرزانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد !
معینی کرمانشاهی

+ نوشته شده در  88/03/31ساعت 16:46  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

حکایت ما ... موسی ها و شبان ها به راه

¤¤¤ انکار کردن موسی علیه السلام بر مناجات شبان

دید موسی یک شبانی را براه

کو همی‌گفت ای گزیننده اله
تو کجایی تا شوم من چاکرت چارقت دوزم کنم شانه سرت
جامه‌ات شویم شپشهاات کشم شیر پیشت آورم ای محتشم
دستکت بوسم بمالم پایکت وقت خواب آید بروبم جایکت
ای فدای تو همه بزهای من ای بیادت هیهی و هیهای من
این نمط بیهوده می‌گفت آن شبان گفت موسی با کی است این ای فلان
گفت با آنکس که ما را آفرید این زمین و چرخ ازو آمد پدید
گفت موسی های بس مدبر شدی خود مسلمان ناشده کافر شدی
این چه ژاژست این چه کفرست و فشار     پنبه‌ای اندر دهان خود فشار
گند کفر تو جهان را گنده کرد کفر تو دیبای دین را ژنده کرد
چارق و پاتابه لایق مر تراست آفتابی را چنینها کی رواست
گر نبندی زین سخن تو حلق را آتشی آید بسوزد خلق را
آتشی گر نامدست این دود چیست جان سیه گشته روان مردود چیست
گر همی‌دانی که یزدان داورست ژاژ و گستاخی ترا چون باورست
دوستی بی‌خرد خود دشمنیست حق تعالی زین چنین خدمت غنیست
با کی می‌گویی تو این با عم و خال جسم و حاجت در صفات ذوالجلال
شیر او نوشد که در نشو و نماست چارق او پوشد که او محتاج پاست
ور برای بنده‌شست این گفت تو                             آنک حق گفت او منست و من خود او
آنک گفت انی مرضت لم تعد من شدم رنجور او تنها نشد
آنک بی یسمع و بی یبصر شده‌ست

در حق آن بنده این هم بیهده‌ست

بی ادب گفتن سخن با خاص حق                         دل بمیراند سیه دارد ورق
گر تو مردی را بخوانی فاطمه گرچه یک جنس‌اند مرد و زن همه
قصد خون تو کند تا ممکنست گرچه خوش‌خو و حلیم و ساکنست
فاطمه مدحست در حق زنان مرد را گویی بود زخم سنان
دست و پا در حق ما استایش است در حق پاکی حق آلایش است
لم یلد لم یولد او را لایق است والد و مولود را او خالق است
هرچه جسم آمد ولادت وصف اوست هرچه مولودست او زین سوی جوست
زانک از کون و فساد است و مهین حادثست و محدثی خواهد یقین
گفت ای موسی دهانم دوختی وز پشیمانی تو جانم سوختی
جامه را بدرید و آهی کرد تفت

سر نهاد اندر بیابانی و رفت

¤¤¤عتاب کردن حق تعالی موسی را علیه السلام از بهر آن شبان

وحی آمد سوی موسی از خدا                             بنده‌ی ما را ز ما کردی جدا
تو برای وصل کردن آمدی یا برای فصل کردن آمدی
تا توانی پا منه اندر فراق ابغض الاشیاء عندی الطلاق
هر کسی را سیرتی بنهاده‌ام هر کسی را اصطلاحی داده‌ام
در حق او مدح و در حق تو ذم در حق او شهد و در حق تو سم
ما بری از پاک و ناپاکی همه از گرانجانی و چالاکی همه
من نکردم امر تا سودی کنم بلک تا بر بندگان جودی کنم
هندوان را اصطلاح هند مدح سندیان را اصطلاح سند مدح
من نگردم پاک از تسبیحشان پاک هم ایشان شوند و درفشان
ما زبان را ننگریم و قال را ما روان را بنگریم و حال را
ناظر قلبیم اگر خاشع بود گرچه گفت لفظ ناخاضع رود
زانک دل جوهر بود گفتن عرض پس طفیل آمد عرض جوهر غرض
چند ازین الفاظ و اضمار و مجاز سوز خواهم سوز با آن سوز ساز
آتشی از عشق در جان بر فروز سر بسر فکر و عبارت را بسوز
موسیا آداب‌دانان دیگرند سوخته جان و روانان دیگرند
عاشقان را هر نفس سوزیدنیست بر ده ویران خراج و عشر نیست
گر خطا گوید ورا خاطی مگو گر بود پر خون شهید او را مشو
خون شهیدان را ز آب اولیترست این خطا را صد صواب اولیترست
در درون کعبه رسم قبله نیست چه غم از غواص را پاچیله نیست
تو ز سرمستان قلاوزی مجو جامه‌چاکان را چه فرمایی رفو

ملت عشق از همه دینها جداست عاشقان را ملت و مذهب خداست
لعل را گر مهر نبود باک نیست                              عشق در دریای غم غمناک نیست

¤¤¤وحی آمدن موسی را علیه السلام در عذر آن شبان

بعد از آن در سر موسی حق نهفت                           رازهایی گفت کان ناید به گفت
بر دل موسی سخنها ریختند دیدن و گفتن بهم آمیختند
چند بی‌خود گشت و چند آمد بخود چند پرید از ازل سوی ابد
بعد ازین گر شرح گویم ابلهیست زانک شرح این ورای آگهیست
ور بگویم عقلها را بر کند ور نویسم بس قلمها بشکند
چونک موسی این عتاب از حق شنید در بیابان در پی چوپان دوید
بر نشان پای آن سرگشته راند گرد از پره‌ی بیابان بر فشاند
گام پای مردم شوریده خود هم ز گام دیگران پیدا بود
یک قدم چون رخ ز بالا تا نشیب یک قدم چون پیل رفته بر وریب
گاه چون موجی بر افرازان علم گاه چون ماهی روانه بر شکم
گاه بر خاکی نبشته حال خود همچو رمالی که رملی بر زند
عاقبت دریافت او را و بدید گفت مژده ده که دستوری رسید
هیچ آدابی و ترتیبی مجو هرچه می‌خواهد دل تنگت بگو
کفر تو دینست و دینت نور جان آمنی وز تو جهانی در امان
ای معاف یفعل الله ما یشا بی‌محابا رو زبان را بر گشا
گفت ای موسی از آن بگذشته‌ام من کنون در خون دل آغشته‌ام
من ز سدره‌ی منتهی بگذشته‌ام صد هزاران ساله زان سو رفته‌ام
تازیانه بر زدی اسپم بگشت گنبدی کرد و ز گردون بر گذشت
محرم ناسوت ما لاهوت باد آفرین بر دست و بر بازوت باد
حال من اکنون برون از گفتنست اینچ می‌گویم نه احوال منست

نقش می‌بینی که در آیینه‌ایست                              نقش تست آن نقش آن آیینه نیست
دم که مرد نایی اندر نای کرد درخور نایست نه درخورد مرد
هان و هان گر حمد گویی گر سپاس همچو نافرجام آن چوپان شناس
حمد تو نسبت بدان گر بهترست لیک آن نسبت بحق هم ابترست
چند گویی چون غطا برداشتند کین نبودست آنک می‌پنداشتند
این قبول ذکر تو از رحمتست چون نماز مستحاضه رخصتست
با نماز او بیالودست خون ذکر تو آلوده‌ی تشبیه و چون
خون پلیدست و ببی می‌رود لیک باطن را نجاستها بود
کان بغیر آب لطف کردگار کم نگردد از درون مرد کار
در سجودت کاش رو گردانیی معنی سبحان ربی دانیی
کای سجودم چون وجودم ناسزا مر بدی را تو نکویی ده جزا
این زمین از حلم حق دارد اثر تا نجاست برد و گلها داد بر
تا بپوشد او پلیدیهای ما در عوض بر روید از وی غنچه‌ها
پس چو کافر دید کو در داد و جود کمتر و بی‌مایه‌تر از خاک بود
از وجود او گل و میوه نرست جز فساد جمله پاکیها نجست
گفت واپس رفته‌ام من در ذهاب حسر تا یا لیتنی کنت تراب
کاش از خاکی سفر نگزیدمی همچو خاکی دانه‌ای می‌چیدمی
چون سفر کردم مرا راه آزمود زین سفر کردن ره‌آوردم چه بود
زان همه میلش سوی خاکست کو در سفر سودی نبیند پیش رو
روی واپس کردنش آن حرص و آز روی در ره کردنش صدق و نیاز

هر گیا را کش بود میل علا                                      در مزیدست و حیات و در نما
چونک گردانید سر سوی زمین در کمی و خشکی و نقص و غبین
میل روحت چون سوی بالا بود در تزاید مرجعت آنجا بود
ور نگوساری سرت سوی زمین آفلی حق لا یحب الافلین

 

 

قاصدک : لذت بردم این شعر رو خوندم .

دل . ن : میخوام بشینم رو خط ممتد خیابون و فقط گریه کنم ! همین ! مزدورای کثیف ! (خطاب به دشمنان ایران است )

+ نوشته شده در  88/03/31ساعت 13:19  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

کامنتی برای یه دوست !

<حذف شد >

+ نوشته شده در  88/03/30ساعت 22:52  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

فراموشی فردا

" من غریبه دیروزم و آشنای امروز و فراموش شده ی فردا . پس در آشنایی امروز می نگرم تا در فراموشی فردا یادم کنی . "

دوستی بهم گفت .

+ نوشته شده در  88/03/30ساعت 13:16  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

میشه باور کرد که خواستن توانستن است .

مهمترین دلیل تعویض قالب ، تغییر فضای فکریمه .

مخصوصا این مدت اخیر هم آنچنان فکرم مشغول بود که به ناچار مجبور بودم یه جوری برای اینکه به اون موضوعات بیشتر از این فکر نکنم خودمو مشغول کاری کنم . تنها کاری که در حال حاظر میتونه فکر منو از اون موضوع خاص ( در این برهه از زمان انتخابات و امتحانات) دور کنه و کلا منو بیخیال کنه همین طراحیه و اینکه بتونم یه عکس رو یه جوری به قالب تبدیلش کنم یا کلا یه طرح جدید بدم و سعی کنم بتونم اونو عملیش کنم . نمیدونم تا چه حد منظورمو تونستم برسونم .

درکنارش نکته دیگه ای هم هست :بعضیا با نوشتن خودشونو خالی میکنن چه شاد چه غمگین . یکیم مثه من با تغییر قالب .من حتی اگه خاطره هم بخوام بنویسم خودمو سانسور میکنم . قالبها بیشتر اوقات حرف دلمو میزنن . گاهی وقتا خوشحالم پس عکسای شاد و فانتزی و گاهی وقتا ناراحت و گاهی وقتا خنثی . فکر نمیکنم این تنوع طلبی باشه برای من ولی برای دید بیرونی شاید اینجور تداعی کنه . تنوع طلبی بد هم نیست ولی به قول روح سرگردان اگه تنوع طلبی باشه باید تعادل داشت .

نکته ای که ماه منیر هم بهش اشاره کرد نکته جالبی بود .  تغییر مدام همیشه به این معنی نیست که این افراد ثبات ندارن بلکه برعکس وقتی یه آهنگ یا یه تم به دلشون نشست ممکنه به زور ازش دست بکشن و تغییر براشون اتفاقا خیلی سخت میشه . مثالش آهنگ موبایلم بود که بعد از کلی سبک سنگین انتخابش کردم و نزدیک 8-9ماه بود که رینگ تون موبالیم بود و به اعتراض پدرم به زور عوضش کردم .

این مساله برای من بیکاری یا غیر بیکاری سرش نمیشه . شده گاهی وقتا اون زمان که صبح 7 میرفتم سر کار و شب ساعت 9 میومدم خونه و خیلی خسته بودم بهش  پناه میبردم و باعث میشد خستگیم حتی در بره .

در عمل این فقط یه نوع تفریح و سرگرمیه  برام که میتونه باعث شادی و تغییر فضای روحیم بشه . اگه ناراحتم خوشحالم کنه و اگه شادم یه جوری شادیمو خالی کنم .خدا رو شکر کنید معتاد کراکی نشدم .

البته تاثیرات مثبت دیگه ای هم داره که البته من زیاد در مورد خودم بهش توجه ندارم . مثلا افزایش خلاقیت و تمرین ذهن برای برقراری ارتباط بین المان های مختلف ، افزایش روحیه جستجوگر ، یافتن راه حل در مواقع برخورد با مشکلات و ... میشه از هر آبجکتی از طبیعت پیرامون ایده گرفت و ازون برای پروش فکر و خلاقیت استفاده کرد . میشه باور کرد که خواستن توانستن است .

قاصدک
۳۰ خرداد ۸۸

پ .ن : مرتبط با پست قبلی . بی زحمت همونجا نظر بدین .

+ نوشته شده در  88/03/30ساعت 1:55  توسط قـ‌اصــــــــــدک 

قالب و شخصیت نویسنده

چرا بعضی بلاگرا ازجمله خود من هی قالب عوض میکنن ؟! اساسا و اصولا کسایی که زیاد قالب عوض میکنن چه جور آدمایی هستن ؟ اینکه قالب خودساز باشه یا آماده چه تاثیری در شخصیت نویسنده میذاره یا چه جنبه ی شخصیتی اونو نشون میده ؟ اصلا یکنواختی خوبه یا بده ؟ این تغییر به نظر شما چه تاثیری میتونه در انتخاب ها ، روحیه و احساسات و زندگی روزمره داشته باشه ؟ اصلا چرا بعضیا هی قالب عوض میکنن ؟خوبه یا بده؟ و سوالای دیگه ...

منتظر نظرات سازنده شما هستیم .
رییس کمیته صیانت از نظرات  .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/03/28ساعت 20:2  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

کوچه علی چپ

نگارش پست قبل یک هدف ظاهری کاملا لوس داشت :

۱. استفاده از شکلکها ، خوب میگه چیه ! تا دیدمشون خوشم اومد . راجع به خروس متحول شده ام هم میخواستم بنویسم ، همه چی با هم شد و من برای شکلکا جمله سازی کردم . گرچه واقعیت رو گفتم .

۲ . بعد هم اصلا سیاسی نبود ولی این روزا به هر چی نگاه میکنی یا هر چی میشنوی خود به خود سیاسی میبینیش:دی

بعد هم هیچ هدف دیگه ای پشت پرده نبود .

پ . ن : چون این پست به اون پست(پست پایین)مربوط میشه ، پس همونجا بی زحمت نظر بدین .

دل . ن : هدف اصلی اصلی ، خود را به کوچه علی چپ زدن است .

+ نوشته شده در  88/03/28ساعت 11:21  توسط قـ‌اصــــــــــدک 

امشب که بگذرد ...

...

نمی دانم می شود چند روز !!!

ولی نمی گذرد!

- انتخاباتی

+ نوشته شده در  88/03/27ساعت 1:38  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

یادداشت بفرمایید :دی

۱. این انتخابات و سیاست برای ما نون و آب نمیشود .
۲. تقریبا هر جا رفتم و مطلبی خوندم یک صفحه کامنت نوشتم و ثبت نکردم و تنها برای خودم نگه داشتن.
۳. بنده رسما اعلام میکنم امتحانم رو فردا می افتم و لطفا نگین چرا درست تموم نشد ! :))
۴. قبلا تا یه دردی شروع میشد پناه می آوردم به بلاگفا ! بلاگفا هم این مدت حالمون رو کرد تو قوطی ! کار خودشونه .
۵. عنوان وبلاگ رو باید به این تغییر بدم : " همیشه تلخ ... گاهی شیرین ... "
۶. دارم سعی میکنم بی تفاوت باشم در ظاهر .
۷. از بس شعر واسه نیما خوندم ... این ۳ تا دوست مهربون ، با هم میگن ای بچه جون ، برو مدادرنگی بیار ، رنگی بزن به هر سه مون .
۸. این جانب( :دی ) اعلام میدارم در کنار این همه اتفاقات و سر و صدا ها امیدوارم این امر شخصی و عقایدمون و اختلافات در این مورد باعث نشه دوستی ها به هم بخوره .
۹. سوالی چیزی ؟
۱۰. " و مکرو مکر الله والله خیر الماکرین "
۱۱. نکته : آقا لطفا آخر نظراتون"  "نذارید ، برام بدون معنیه .
+ نوشته شده در  88/03/26ساعت 17:42  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

آرامش

تو این اوضاع پر از تنش البته نه برای حامیان دکتر که برای حامیان مهندس و سایر کاندیداها ، تنها چیزی که میتونه آرام بخش باشه خوندن شعر و یادآوری اتفاقی ترین هدیه در غیرمنتظره ترین شبهای آخر ماه خرداده .

پس میرم و شعرهای پست مشاعره رو میخونم ... انتخاب هر یک از شعرها بی دلیل نیست .

در دیاری که هنرمند به مطرب گویند
خاک عالم به سر مردم صاحب هنر است
¤
در این دنیا که مردانش عصا از کور می دزدند
من از خوش باوری اینجا محبت جستجوکردم
¤
تا که بودیم نبودیم کسی
کشت ماراغم بی همنفسی
تا که رفتیم همگی یارشدند
تا که خفتیم همه بیدارشدند
قدر این آیینه بدانیم تاهست
نه درآن وقت که اقبال شکست
¤
یک چند یه کودکی به استاد شدیم
یک چند به استادی خود شاد شدیم
پایان سخن شنو که مارا چه رسید
از خاک برآمدیم و برباد شدیم
¤
تا ندانی که سخن عین صوابست مگوی
وآنچه دانی که نه نیکوش جوابست مگوی
¤
روده تنگ بیک نان تهی پر گردد
نعمت روی زمین پر نکند دیده تنگ
¤
دیده ها در طلب لعل یمانی خون شد
یا رب آن کوکب رخشان به یمن بازرسان
¤
یار دبستانی من با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی
¤
مپسند که دور از تو برای تو بمیرم
صید تو شدم تا که بپای تو بمیرم
هر عضو زاعضای تو غارتگردلهاست
ای آفت جان بهر کجای تو بمیرم
گرعمر ابد خواهم از آنست که خواهم
آنقدر نمیرم که بجای تو بمیرم
(امیری فیروزکوهی)
¤
ماه من پرده از آن چهره ی زیبا بردار
تا فلک لاف نیاید که چه ماهی دارد
¤
مسلمان گر بدانستي كه بت چيست
يقين كردي كه دين در بت پرستيست
¤
در نوازش نیش ماران یافتن
زهر در لبخند یاران یافتن
¤
قدحی در کش و سر خوش به تماشا بخرام
تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد
¤
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
¤
رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
¤
ماه و خورشید به منزل چو به امر تو رسند
یار مهروی مرا نیز به من باز رسان

پ . ن : باشد که ما رستگار شویم و برویم پی درس و مشقمان تا اطلاع ثانوی .

+ نوشته شده در  88/03/25ساعت 12:47  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

مادر

سلام . تا دوباره این بلاگفا نرفته تو بازی ...

روز مادر رو به همه مادران عزیز مخصوصا مادر مهربون و دوست داشتنی خودم تبریک میگم . این اوضاع اس ام اس هم که هنوز اینجوری قطع و مارو تیر توپر کردن . تبریک هم نمیشه گفت ! هر چی میخام سیاسی نشه انگاری نمیشه . مادر مهربونم دوست دارم و تا همیشه مدیون محبت ها و شب زنده داریهات خواهم بود . منو ببخش به خاطر وضعیتی که این چند روز درگیرش بودیم ولی من هدیه ام رو فراموش نکردم و البته میدونم نه تنها این هدیه بلکه هر کاری هم برات بکنم جبران این همه عشق مادرانه ات نمیشه . ولی به رسم ادب و به پاس زحماتت و برای یادگاری تقدیمت  میکنم . امیدوارم خوشت بیاد .

مامان جونم عاشقشتمممممممممممممممممم .

راستی تو دوستام مامانای مهربونی هم هستن که از همین جا بهشون تبریک میگم : یکی مامان عروسک و یکی هم مامان محمد (دود عود)  . به هستی عزیزم و آبجی خوش خنده عزیزم هم تبریک میگم . راستی تولد آبجی خوش خنده عزیزم و همینطور سالگرد ازدواجشم هم هست که این یکیو خیلی مخصوص بهش و به همسر عزیزش تبریک میگم .

+ نوشته شده در  88/03/24ساعت 15:49  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

فقط فيس بوک مونده بود که اونم فيلتر شد.
+ نوشته شده در  88/03/23ساعت 20:34  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 
مطالب قدیمی‌تر