تبليغاتX
خاطرات قاصدک

خاطرات قاصدک

کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

سفر شیراز

خوشا شیراز و وضع بی مثالش        خداوندا نگه دار از زوالش

Free Image Hosting

جاتون خالی رفته بودیم شیراز . بار اولم بود میرفتم . واقعا شهر زیبایی بود و حس شاعرانه و عرفانی ای به انسان دست میداد . مردمان خونگرم و مهمان نوازی داشت . لهجه ی شیرینی هم داشتن و من که دلم میخواست میشد پای صحبت یه شیرازی بشینم و فقط بهش گوش بدم و کیف کنم . درخت های نارنج در سطح شهر و تو پارکها زیبایی خاصی به شهر داده بود و برام وجود این همه درخت نارنج جالب و تعجب انگیز بود . این سفر شیراز به نوعی هدیه تولد خانواده بود به من و این هدیه بسیار خاطره انگیزی شد برام . اونجا یاد همه بودم . براتون یه فال هم گرفتم که اول نیت کنین و بعد در ادامه مطلب شعر رو بخونین . انشالله سر فرصت سفرنامه تصویری هم میذارم .

البته این رو باید اول میگفتم ولی خوب نمیدونستم چجوری شروعش کنم . از همه بسیار ممنونم برای تبریک ها و ابراز محبتتون . وقتی برگشتم و اومدم و نظراتتون رو دیدم (دروغ چرا !) کلی ذوق کردم . فقط میتونم بگم که دم همه تون گرم .خیلی باحالین .


از وبلاگ خاطرات من ، تو ، او :

چهار تا مهندس برق، مكانيك، شيمي و كامپيوتر با يه ماشين در حال مسافرت بودن كه يهو ماشين خراب ميشه. خاموش ميكنه و ديگه هر چي استارت ميزنن روشن نميشه. ميگن آخه يعني چي شده؟!

مهندس برقه ميگه: احتمالاً مشكل از مدارها و اتصالاتو سيم كشي هاشه. يكي از اينا يه ايرادي پيدا كرده.
مهندس مكانيكه ميگه: نه بابا، مشكل از ميل لنگ يا پيستوناشه كه بخاطر كار زياد انحراف پيدا كرده.
مهندس شيميه ميگه: نه، ايراد از روغن موتوره. سر وقت عوض نشده، اون حالت روان كنندگيشو از دست داده.
در اينجا ميبينن مهندس كامپيوتره ساكته و هيچ چي نميگه. بهش ميگن: تو چي ميگي؟ مشكل از كجاست؟ چيكارش كنيم درست شه؟
مهندس كامپيوتره يه فكري مي كنه و ميگه: نميدونم، ولي بنظرم پياده شيم، سوار شيم شايد درست شده باشه!!!!!!!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/07/26ساعت 15:37  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

تولد

 

۲۳ سال پیش در چنین روزی (۲۳ مهر) مهربانویی به نام مستعار قاصدک دیده به جهان گشود

...

و خلاصه در ۲۳ ام مهر  سال ... دیده از جهان فرو بست. نام و یاد و خاظرش شاد . برای شادی روحش همگی یه فاتحه و صلوات و بعدشم سوت جیغ دست...

اینم از تولد امسالم . نشد یه سال نزدیک تولدم اتفاقی نیوفته و من بتونم یه پست درست حسابی در مدح و ستایش خودم بنویسم . هر سال یه چیزی یا یکی کم بود و یا یه اتفاقی می افتاد . البته تو دنیای وبلاگ منظورمه . اتفاق امسال هم به کما رفتن سیستم عزیز تر از جانمه که الان به سختی سر پا نگه ش داشتم و ۵-۶ روزه این ور اونور دنبال دوا درمونشم . بگذریم ...

بر خلاف سال های قبل امسال تبریکات مختلف در تاریخ های مختلفی داشتم و برام مهم نبود که دقیقا تاریخ تولدم نبوده . برام این مهم بود که به یادم بودن و میدونستن تو همین روزا س . مثلا اولیش ۲۳ شهریور بعدش ۳ مهر که فرناز عزیزم تبریک گفت بعدش ۱۵ مهر خاله مهربونم بعدش ساره عزیزم که میدونست ماه مهر تولدمه و البته آبجی عزیزم خوش خنده که از همون اوایل مهر تبریک گفت و هانی مهربونم ( در پی هر گریه ) و الی خوبم (هوای تازه )  و  بنده خدا و شکوفه و ثنا و  مونا ی خوبم و معین عزیزم ( پسردایی جان شاعر وبلاگستان ) و که روزشمار گذاشته بود و ... که از همه شون ممنونم که به یادم بودن و این برام بسیار ارزشمنده .

دلم براتون تنگ شده ! برای کامی جونم که الان به سختی تحمل میکنه تا بتونم این پست رو بنویسم . برای نوشتن و خوندن وبلاگاتون و ....

برای چند روزی نیستم ( نه اینکه چند روز پیش بودم ! :دی) . آهنگ " متولد ماه مهره و رودست نداره زیگ زاگ -- امون از دست زیگ امون از دست زاگ ... " رو به همه ی مهر ماهی ها از جمله خودم تقدیم میکنم [آهنگی که مرتبط با ماه مهر بود همین رو داشتم]. 

/*پ . ن : اون دختر اخموئه اگه گفتین کیه ؟ (به قول گارفیلد : قربون خودم بـــــــــــــــــــرم)
پ . ن ۲ : سالها بود خودمو تحویل نگرفته بودم . برای اونایی که اینجوری --->  شدن ، پاکت هایی در کنار صندلی شون تعبیه شده )
پ . ن ۳ : به عنوان هدیه برام دعا کنید ! دعاهای خوب خوب ... نیاز دارم وحشتناک .
پ . ن ۴ : خیلی حرف دارم یعنی داشتم ولی نمیتونم فکرمو متمرکز کنم و اون چیزیو که میخوام بگم .
پ . ن ۵ : میدونم فردا شهادته . تسلیت میگمو این پست رو بذارین پنجشنبه بخونین چون نیستم زود گذاشتمش .*/

 

+ نوشته شده در  88/07/21ساعت 21:10  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

و باز هم از ماجراهای من و نیما

نیما رو که خاطرتون هست ... همینطور میزان عشق و علاقه ش به من و من به اون هم ... 

دیشب که برای تبریک ِتولد ِخواهری ، بعد از افطار اومده بودن خونه مون ... خیلی آروم و نجیب شده بود ، مثه یه گل پسر ، خان پسر ، یه پسری که اگه میدیدنش میگفتین :" این نیما که خیلی هم آقاس !!!  کی میگه شیطونه و از دیوار صافکاری بالا میره ... ؟؟!!!! "

خلاصه اینا رو گفتم که بگم خیلی آروم شده بود ... اومد و رو به خواهری ایستاد و کادوی تولدشو رو بهش داد و گفت : " تبلدت مبارک ... جون " و بعد هم خواست فرار کنه که من گرفتمش و کلی جیغ ویغ کردم و عشقولانه از خودم در وکردم و بوسیمدش که چقدر قشنگ و مودب شده این گل پسر ...

بعد از اینکه صدای خوشی من به همه رسید ، مامانش اومد و گفت میدونی چی شده ؟!!! ... و یواشکی بدون اینکه نیما بفهمه تعریف میکنه که ... :

"وقتی این کادو رو دادم به نیما که بده به خواهریت ... گفته نه خیرم ! تولد مرضیه جونه ! و منم بهش گفتم که نه امروز تولد خواهریشه و تولد مرضیه جون بعدا براش کادو میگیریم ..."

 و خلاصه از نیما اصرار و از مامانش انکار ...
که آقا بغض میکنه و میگه نخیر و میزنه زیر گریه ...
حالا بیا و درستش کن !
و بعد هم با کلی وعده و وعید راضیش میکنن که تولد مرضیه جون براش جدا یه کادو میگیریم ...
و اینجور میشه که آقا بعد از یه دست گریه اساسی آروم میشه و ساکت و مودب و میاد کادو رو به خواهری میده ...
ولی دلش راضی نمیشه و خلاصه برای اینکه خوشحالش کنیم اینجوری وانمود میکنیم که تولد منه ولی دیگه کار از کار گذشته و آقا میفهمه که اینا همه ش دیگه الکیه و واقعا تولد مرضیه جونش نیست  ! با این حال کادوی تولد ِخواهریو ازش میگیره و میده به من !

بعد هم دیدم اومده به من میگه ... مرضیه جون کادوتو گذاشتم تو کُمُدِت ، درشو قفل کردم و کلیدشو قایم کردم که هیچ کی نره برداره  .

 

 

ببخشید طولانی شد ولی دلم میخواست این رو اینجا بنویسم تا یادم بمونه ....

+ نوشته شده در  88/06/02ساعت 14:43  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

پیشاپیش حلول روز مبارک تولدت مبارک:دی

اختصاصی !

 

وقتی یکی رو دوست داشته باشی و اون طرف هم خاص باشه ، گاهی پیش میاد که زبونت بند میاد و نمیدونی چی باید بگی که در خور باشه .... این "وحشـــىــــىـــی"هم یکی از همون دوستاس . با اینکه خیلی وقته میشناسمش ولی فکر میکنم تازه واقعا دارم یه کم میشناسمش . شاد... سرزنده ... شیطون... دیگه نویسنده ...طراح قالب و فوتوشاپ کار (بابا فتوشاپـــــــیــــــــســــــــت:دی)... مترجم و مهندس ... اجتماعی و در نهایت یه دوست با مرام !!!!!! وقتی بگه هست یعنی هست تا آخرش . میتونی روش حساب کنی ... یه کمی تنده و به قول خودش تا ازت خوشش نیاد نباید باهاش شوخی کنی و دختر خاله / پسر خاله بشی . جذبه داره اساسی ! در عین حال که ازش ممکنه حساب ببری ولی همزمان به سمتش کشیده میشی ....

راستی یادم رفت بگم از تعریف معریف زیاد خوشش نیمیاد ... ولی همینی که هس . میخواد بخواد نیمیخواد بازم باس بخواد . تولدت مبارک وحشـــىــــىـــی چشم قشنگه

-------------------------

تولد آبجی خودمم هست که دیگه اینجا نیمیگم(میریم که داشته باشیم تولدو ) ... ولی اگه خوندی اینجا رو .... عاشقتــــــــــــــــــــم  فرشته مهربون .

+ نوشته شده در  88/05/30ساعت 16:0  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

تقویم تاریخ - 2 تا تولد

      ۲۴ سال پیش در چنین روزی ، (دقیقاً روز دوشنبه -پارسال روزش دقیقا با روز ۲۳ سال پیشش مطابق بوده ) ،ساعت هفت ونیم  یا هفت و 45 دقیقه(هنوز مورخان بر سر این موضوع دعوا دارند ! ) با چهار کیلو وزن،چشمام رو باز کرد تا در این دنیا زندگی رو شروع کنه.

     میکوشه تا هر روز بیشتر از دیروز بدونه و یاد بگیره و فکرش رو به کار بندازه.به نظرش هیچ لذتی در دنیا بیشتر از یاد گرفتن و دانستن نیست و هیچ کار خیری بالاتر از اینکه دانسته هایت را به دیگران با هر وسیله ای انتقال بدی نیست.

     دو تا پاراگراف اولیه رو از وبلاگش برداشتم و ضمیراشو تغییر دادم . عاشق سینما و کتاب و موسیقی و البته فوتبال هست . نویسندگی و خلبانی و باستانشناسی و فضانوردی و نجوم  رو دوست داره و میگه اینا چقدر به هم مربوطن ! اما من میگم همه اینا به هم ربط دارن .

حالا بزن اون دست قشنگه رو که امروز تولدشه ! پتروس خوب و مهربان تولدت مبارک . امیدوارم به همه آرزو های قشنگ و بزرگت برسی .


    ۲۴ سال پیش در چنین روزی ،  ( دقیقاً روز دوشنبه - پارسال روزش دقیقا با روز ۲۳ سال پیشش مطابق بوده ) ، دم غروب چشمام رو باز کرد تا در این دنیا زندگی رو شروع کنه . 

    و او کسی نیست جز دوست جون ، که قرار بود نویسنده این وبلاگ باشه که زیاد به وبلاگ علاقه نداره و نشد مخشو بزنم بلکه یه دو خطی بنویسه . اخلاقش خاصه ! مثلا فوتبالیه !!! خوب منم قبلا فوتبال نگه میکردم ولی دیگه خوب دوس جون دست منو از پشت بسه در این مورد . مثل پتروس عاشق فیلم هست و هر فیلمی که بگی رو باید ۹۰ درصد احتمال بدی که دیده باشه  . عاشق شعر هم هست مخصوصا اخوان ثالث و بعضی شعراشو هم حفظه .

   خلاصه همه این صغری و کبری چیندنا واسه این بود که بگم امروز هم تولد دوس جونه . از اینجا بهش تولدشو تبریک میگم و امیدوارم اون هم به آرزو های قشنگ و بزرگش برسه و البته بتونه مدال طلای مسابقات جهانی سیم لخت کنی رو هم از آن خودش کنه . (اصلا هم منظورم نبود که دقیقا برعکسه و من آروز دارم یه بار بتونم درست پوست سیم رو بکنم )

   دوست جونم تولدت مبارک

پ . ن : چه هوای خوبیه ، چه روز قشنگیه ، چه روزای خوشگلیه 
پ . ن ۲ : دارم میرم یه سفر یه روزه . برمیگردممم . هی من رفتم هی برگشتم ! عین " سنجد جون "  پس برمیگردمــــــــــــــــ .

+ نوشته شده در  88/05/14ساعت 13:37  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

خاطرات ... دلنوشته ها ... تولد ها

از شهریور ۸۴ تا الان ...
گرچه میدونم معتاد شدم به نوشتن و نمیتونم ننویسم - حالا خوب یا بد ، قوی یا ضعیف ، شیرین یا تلخ - ولی فکر کنم تاریخ انقضام به سر اومده ... خسته شدم . از این وبلاگ به اون وبلاگ ...برای فرار از ادمای دور و برم .

اینجا فعلا نمینویسم تا به وقتش -----> فعلا یعنی تا مدتی ، حالا یه هفته یا یه ماه یا ... اما میدونم برمیگردم ! معتادا هیچ وقت درمان نمیشن . فعلا تا پایان ترم و تحویل پرژه ها ، بعدش خدا بزرگه .

خیلیا رو رنجوندم و با حرفام و طعنه هام ناراحتشون کردم گرچه خودم میدونم که اصلا از ته دلم نبوده و نیست و فقط مقاومت در برابر نه شنیدن ها بوده گرچه در باطن تسلیم بودم ولی خوب دلیل موجهی نیست و من معذرت میخوام . تا همین جا بسه . نمیخوام خاطره بدی از من تو ذهن کسی بمونه و اگر اینجا اوج هم نباشه ، حداقل ته دره نیست و ترک اینجا تو این وضعیت برای من بهتره و هر چی بوده تا همین جا کافیه .


راستی ماه خرداد از روز اولش تولده تا روزای آخرش ...

1 خرداد تولد داداشی  که نیست و هرجا هست براش آروزی خوشبختی و موفقیت میکنم . میخوام بهش بگم این روزا هر چی دارم بیشتر راجع به تو چیزی متوجه میشم بیشتر به تعجبم اضافه میشه  و انگشت به دهن که چه کسی برادرمن بود و من نمیدونستم !!!! یادش بخیر تولدت پارسال چه خبر بود تو کامنتات ! هنوز که هنوزه این جوابت به "غ" رو هرروز برای خودم تکرار میکنم ، شاید شیرین ترین و دندان شکن ترین جوابی بود که دادی :

امیدوارم طرز فکرتون مثل ایران زیبا و نگاه کوتاهتون به بلندی عزت ایران بشه!!

۱ خرداد تولد یکی دیگه از دوستانم استاد عزیزم الگوریتم هم هست . نمونه کامل یک انسان ، خیلی وقتا برام  نزدیک تر از یه دوست نزدیک بود و هست و من به دوستی با ایشون افتخار میکنم . خیلی وقتا غر غر کردنای من رو تحمل کرده و هنوزم تحمل میکنه و مثل یه برادر منو راهنمایی میکرده و میکنه .بهار من و نگار اون دوستای همیشگی هستن و ما به اونا دلخوشیم . اندکی بیشتر از اندکی شیطنت میکند و همیشه دوست دارد من خورده شوم توسط آدم خوار ها در بلاد غربت:(( ! با وجود تحمل نا ملایمات زیاد باز هم لبخند بر لب دارد . سه تار میزند و سرگرمیش کوه است ! ستاره ها را رصد میکند و عاشق کویر است . عشق به معنای واقعی را میفهمد . یک عدد مکعب روبیک دارد که اگر دیدی گوشه ای نشسته و با آن بازی میکند باید بدانی که نباد نزدیکش شوی یا چیزی بخواهی . دارد فکر میکند و فکر کردن بارز ترین هنر اوست . یک دوچرخه هم که جایزه پدرش بوده توی انباری دارد که نمیخواهد خاک رویش را تمیز کند ، چون میخواد با دیدنش همیشه یادش بماند که چه بر او گذشته تا الان ...  تولدت مبارک زیاد تا .

۷ خرداد هم تولد نگین عزیزم  هست . خیلی کم میشناسمش ولی دوستش دارم . شیطنت هایش گاهی خطر ساز میشود . هیچ وقت یادم نمیره وقتی که میخواست اون روز خلاف دور بزنه (فکر کنم همین یه بار فقط سوار ماشینش شدم ) چه شلوغ بازاری راه انداخت و بعد هم با خنده گفت خلاف  کیفش بیشتره . هنوز هم همون دختره و من براش یه دنیا شادی و خوشبختی آروز دارم .

۱۲ خرداد هم ... ( همون ۱۲ خرداد میگم )

۱۳ خرداد هم تولد پدر عزیزمه که من بهش میگ دوست پسرم . عاشقشم و همیشه به داشتن پدری مثل اون به خودم افتخار میکنم . هیچ کلمه ای و هدیه ای نمیتونه این همه سال عاشقانه زندگی کردن و دوست داشتن و محبت پدرانه رو توصیف کنه . ( مادرم هم که از گل بهتره و ۱ آذر تولدشه و عین خواهرم میمونه !!!! یه دوست خوب و مهربون و شاد و اصلا اونقدر دوستیم که شبیه مامانا نیست . )

۲۳ خرداد هم تولد سمیه عزیزم آجی مهربون و دوست داشتنیمه . تازه سالگرد ازدواجشم هست که به همسرش و خودش تبریک میگم و امیدوارم منو به خاطر ملاقات های کوتاهی که به خاطر محدودیت زمان پیش میومد ببخشن . نمیدونم چی بگم از مهربونیاش که هر چی بگم واقعا کمه ...

اگه کسی هم تولدش تو این ماهه که من نگفتم واسه خاطر اینه که نمیدونستم . وگرنه هیچ وقت یادم نمیره .


یه دوست خوب میگفت : آدما مثل کتابن تا وقتی تموم نشدن جذابن . پس سعی کن خودتو جلوی دیگران تند تند ورق نزنی تا زود تموم نشی.چون وقتی تموم بشی میرن سراغ یکی دیگه ... !!!

راست میگفت ...
پس فعلا تا بعد .

+ نوشته شده در  88/02/28ساعت 13:37  توسط قـ‌اصــــــــــدک  | 

سلِیم ...سلِیم به دوهست جونای خوهدم

منو نگاه کن کلاه قرمزی ;)

 

" آهِی...آهِی...آهِی

آقای رارنده ، آقای رارنده ، یالا بزن تو دننده ، برو به سمت تهرون (!)، میخوام برم تیلفیزیون ...

میخوام بشم همکار مرجی ، همدم و همراه مرجی ...

میگیم و میخندیم و شادیم و سر خوش ...

دیگه تهنا نیستیم ،

گل میدیم به دست هم با دل های خوش ... "

وای هنوزم این شعر یادمه! یادش بخیر اون روزا . از یه نفر خیلی عزیز ممنون که باعث شدخاطرات زیبایی برام مرور بشه . انگاری عید امسال قراره که دوباره کلاه قرمزی بیاد به خونه ها مون و خلاصه کلی خاطره برامون زنده کنه . یادش بخیر اون زمونا ، بهم میگفتن کلاه قرمزی ...

به دلیل دغدغه های اینجانب که در پست قبل توضیح داده شد و نیز مسائل کاری که مزید بر علت شده ، دیر دیر میتونم به وبلاگاتون سر بزنم،منو ببخشید و برام دعا کنید .

تولد نوشت : رفیق قدیمی صمیمی عزیزم ، تولدت رو بهت تبریک میگم و برات بهترین آرزوها رو دارم . خیلی زیاد دوستت میدارم .

 

+ نوشته شده در  87/11/20ساعت 2:58  توسط قـ‌اصــــــــــدک 

تولدم مبارک

سلام   . سریع میرم سر اصل مطلب ! تولدم مبارک.

بالاخره وارد عدد زندگیم شدم ! ۲۲ سال گذشت و من از امروز وارد ۲۳ امین سال زندگیم میشم . خوب نمیتونم بگم چه حسی دارم ! ولی در کل  خوشحالم   . هر اتفاقی هم بیافته که بخواد این روزو  خراب کنه مهم نیست چون من عاشق این روزم   ! ازدوست جونای خوبم هم ممنون که منو با تبریکاشون خوشحال کردن مثل آقا امیر ، الی عزیزم و پتروس فداکار ونسرین و فائزه و زهرا و سارا و آناهیتا و بانو و مریم و سعیده و ... و از داداشی مهربونم که خیلی زودتر تبریک گفت بهم و از آجی مهربونم که واسم تو وبش تولد گرفت تشکر میکنم . طبق معمول هم بابا ، مامان و خواهریم هم سنگ تموم گذاشتن و منو همیشه با محبتاشون شرمنده خودشون کردن . برام روز تولدم همیشه یه فرصت دوباره برای شروع یه زندگی جدید و بهتر از قبل بوده . امسال هم میخوام این روزو برای خودم جشن بگیرم و سعی کنم که دوباره متولد بشم ! (به یاد فیلم بزنگاه : هَپی بِرث دِی نادر :دی )  


پ . ن ۱ : یه تست جالب دیگه هم براتون لینکشو میذارم .حتما ببینین ! تست .
پ . ن ۲ : دوستون دارم .

+ نوشته شده در  87/07/23ساعت 0:0  توسط قـ‌اصــــــــــدک 

تولد خواهری مهربون من

۳۱ مرداد تولد خواهری بود ...عشق منه آجی کوچولوم. بزرگ داره میشه اما واسه من همون کپله.برات بهترین ها رو آرزو دارم.... یه جشن کوچولو مثل همیشه .خوش گذشت بهمون. مگه نه !؟ عشق منه خواهری جونممممممم .با اینکه زیاد با هم بحث و دعوا میکنیم اما وقتی پیش هم نیستیم من که دلم براش همیشه یه ذره میشه!حتما اونم همینطوریه .براش بهترین و مخصوص ترین آروز ها رو دارم.

دوست دارم تا ابد ...

روز پزشک هم به همه پزشکان دلسوز مبارک ...

+ نوشته شده در  87/06/01ساعت 15:1  توسط قـ‌اصــــــــــدک 

تولد مهرسا کوچولووووووو

 فردا تولد بهترین و زیباتری خلقت خدا روی زمینه . فردا تولد فرشته ی کوچولویی که با حضورش شاید و طراوت رو به زندگی  آورده . فردا تولد شگفت انگیز ترین خلقت خدای بزرگه .تولد مهرسا کوچولوی ما . مهرسای عزیزم تولدت مبارک و برات آرزوی خوشبختی در تمام مراحل زندگیت دارم .تولد یک سالگیت مبارک عزیز دلــــــــــــــــــــم.

 

چه لطیف است حس آغازی دوباره،
و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...
و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!
و چه اندازه شیرین است امروز...
روز میلاد ... روز تو !
روزی که تو آغاز شدی!

+ نوشته شده در  87/05/29ساعت 16:38  توسط قـ‌اصــــــــــدک 

بازم یه تولددیگه !

اینبار فردا تولد داداش کوچیکمه!!! (حالا نگین این قاصدک این داداش و آبجیارو از کجا میاره !!! )دیگه تموم شد ! یه پسر خوب و مهربون ! با مولانا و حافظ و ... زیاد سرو کار داره . وقتی از مولانا میگه خیلی خوشم میاد . زیبا شعراشو تفسیرمیکنه  . زیاد سر به سرش گذاشتم .الانم که در گیر کنکوره ! که واسش آرزوی موفقیت دارم . امیدوارم همیشه خنده رو لباش باشه و سالین سال عمر با عزت در سایه الطاف خداوند داشته باشه .

+ نوشته شده در  87/03/27ساعت 1:55  توسط قـ‌اصــــــــــدک 

تولدت مبارک

با هفت تا آسمون پر از
گلای یاس و مریم

با صد تا دریا پر عشق
و اشتیاق و پولک

فقط میخوام بهت بگم
تولدت مبارک !!!!
تولدت مبارک

راستی روز تولد آبجی عزیز روز عقدش هم هست که واسه خودش و همسرش آرزوی خوشبختی دارم . به این آهنگ هم به مناسب عروسی خوش خنده  عزیز گوش بدین ...

 حالا حالا حال .... همه دستا به بالا ... به این عروس و دوماد ... بگین هزار ماشالا ...


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/03/22ساعت 19:11  توسط قـ‌اصــــــــــدک