قصه شیرین
ترجیح میدم کمی شعر بخونم ... فریدون مشیری ....قصه شیرین ... شیرین میشوم .... شیرین شوید ...
مهرورزان زمانهاي كهن
هرگز از خويش نگفتند سخن
كه در آنجا كه تويي
بر نيايد دگر آواز از من
ما هم اين رسم كهن را بسپاريم به ياد
هر چه
ميل دل دوست
بپذيريم به جان
هر چيز جز مبل دل او
بسپاريم به باد
آه
باز اين دل سرگشته من
ياد آن قصه شيرين افتاد
بيستون بود و تمناي دو دوست
آزمون بود و تماشاي دو عشق
در زماني كه چو كبك
خنده مي زد شيرين
تيشه مي زد فرهاد
نه توان گفت به جانبازي
فرهاد افسوس
نه توان كرد ز بيدردي شيرين فرهاد
كار شيرين به جهان شور برانگيختن است
عشق در جان كسي ريختن است
كار فرهاد برآوردن ميل دل دوست
خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن
خواه با كوه در آويختن است
رمز شيريني اين قصه كجاست
كه نه تنها شيرين
بي نهايت
زيباست
آن كه آموخت به ما درس محبت مي خواست
جان چراغان كني از عشق كسي
به اميدش ببري رنج بسي
تب و تابي بودت هر نفسي
به وصالي برسي يا نرسي
سينه بي عشق مباد
1 :: از عصر تا الان نتونستم هیچ کار مفیدی انجام بدم ... یه طوریم ولی نمیدونم چطوری ! از صبح انگاری امروز روز من نبوده ... به مناسبت این روز و خرافات ربطش بدم ؟
2 :: بر میدارمش ... با یه حس خاصی که نمیدونم تنفر یا علاقه ست نگاهش میکنم و بلافاصله کمد میزمو باز میکنم و بدون اینکه نگاهش کنم میذارمش تو کمد و در رو روش میبندم . نمیخوام چند روزی ببینمش ... یعنی ممکنه ؟؟؟






یه پرسپولیس یه ایران 
قرمزتــــــــــــــــــــــــــــه
!زندگی هم عین فوتباله !!!تا آخرین لحظه نمیدونی چه اتفاقی می افته و همینه که به نظر من هم زندگی رو و هم فوتبالو هیجانی میکنه . من زیاد فوتبال نمیبینم ولی بازی های حساس رو حتما میبینم !!! اینم از او بازی های حساس روزگار بود!دقیقه ی ۹۶ و گل پیروزی پیروزی!!!برد این تیمو به همه ی هواداراش و خودم و غیر هواداراش تبریک میگم !!! 
