حکایت ما ... موسی ها و شبان ها به راه
¤¤¤ انکار کردن موسی علیه السلام بر مناجات شبان
|
دید موسی یک شبانی را براه |
کو همیگفت ای گزیننده اله | |
| تو کجایی تا شوم من چاکرت | چارقت دوزم کنم شانه سرت | |
| جامهات شویم شپشهاات کشم | شیر پیشت آورم ای محتشم | |
| دستکت بوسم بمالم پایکت | وقت خواب آید بروبم جایکت | |
| ای فدای تو همه بزهای من | ای بیادت هیهی و هیهای من | |
| این نمط بیهوده میگفت آن شبان | گفت موسی با کی است این ای فلان | |
| گفت با آنکس که ما را آفرید | این زمین و چرخ ازو آمد پدید | |
| گفت موسی های بس مدبر شدی | خود مسلمان ناشده کافر شدی | |
| این چه ژاژست این چه کفرست و فشار | پنبهای اندر دهان خود فشار | |
| گند کفر تو جهان را گنده کرد | کفر تو دیبای دین را ژنده کرد | |
| چارق و پاتابه لایق مر تراست | آفتابی را چنینها کی رواست | |
| گر نبندی زین سخن تو حلق را | آتشی آید بسوزد خلق را | |
| آتشی گر نامدست این دود چیست | جان سیه گشته روان مردود چیست | |
| گر همیدانی که یزدان داورست | ژاژ و گستاخی ترا چون باورست | |
| دوستی بیخرد خود دشمنیست | حق تعالی زین چنین خدمت غنیست | |
| با کی میگویی تو این با عم و خال | جسم و حاجت در صفات ذوالجلال | |
| شیر او نوشد که در نشو و نماست | چارق او پوشد که او محتاج پاست | |
| ور برای بندهشست این گفت تو | آنک حق گفت او منست و من خود او | |
| آنک گفت انی مرضت لم تعد | من شدم رنجور او تنها نشد | |
| آنک بی یسمع و بی یبصر شدهست |
در حق آن بنده این هم بیهدهست |
| بی ادب گفتن سخن با خاص حق | دل بمیراند سیه دارد ورق | |
| گر تو مردی را بخوانی فاطمه | گرچه یک جنساند مرد و زن همه | |
| قصد خون تو کند تا ممکنست | گرچه خوشخو و حلیم و ساکنست | |
| فاطمه مدحست در حق زنان | مرد را گویی بود زخم سنان | |
| دست و پا در حق ما استایش است | در حق پاکی حق آلایش است | |
| لم یلد لم یولد او را لایق است | والد و مولود را او خالق است | |
| هرچه جسم آمد ولادت وصف اوست | هرچه مولودست او زین سوی جوست | |
| زانک از کون و فساد است و مهین | حادثست و محدثی خواهد یقین | |
| گفت ای موسی دهانم دوختی | وز پشیمانی تو جانم سوختی | |
| جامه را بدرید و آهی کرد تفت |
سر نهاد اندر بیابانی و رفت |
¤¤¤عتاب کردن حق تعالی موسی را علیه السلام از بهر آن شبان
| وحی آمد سوی موسی از خدا | بندهی ما را ز ما کردی جدا | |
| تو برای وصل کردن آمدی | یا برای فصل کردن آمدی | |
| تا توانی پا منه اندر فراق | ابغض الاشیاء عندی الطلاق | |
| هر کسی را سیرتی بنهادهام | هر کسی را اصطلاحی دادهام | |
| در حق او مدح و در حق تو ذم | در حق او شهد و در حق تو سم | |
| ما بری از پاک و ناپاکی همه | از گرانجانی و چالاکی همه | |
| من نکردم امر تا سودی کنم | بلک تا بر بندگان جودی کنم | |
| هندوان را اصطلاح هند مدح | سندیان را اصطلاح سند مدح | |
| من نگردم پاک از تسبیحشان | پاک هم ایشان شوند و درفشان | |
| ما زبان را ننگریم و قال را | ما روان را بنگریم و حال را | |
| ناظر قلبیم اگر خاشع بود | گرچه گفت لفظ ناخاضع رود | |
| زانک دل جوهر بود گفتن عرض | پس طفیل آمد عرض جوهر غرض | |
| چند ازین الفاظ و اضمار و مجاز | سوز خواهم سوز با آن سوز ساز | |
| آتشی از عشق در جان بر فروز | سر بسر فکر و عبارت را بسوز | |
| موسیا آدابدانان دیگرند | سوخته جان و روانان دیگرند | |
| عاشقان را هر نفس سوزیدنیست | بر ده ویران خراج و عشر نیست | |
| گر خطا گوید ورا خاطی مگو | گر بود پر خون شهید او را مشو | |
| خون شهیدان را ز آب اولیترست | این خطا را صد صواب اولیترست | |
| در درون کعبه رسم قبله نیست | چه غم از غواص را پاچیله نیست | |
| تو ز سرمستان قلاوزی مجو | جامهچاکان را چه فرمایی رفو |
| ملت عشق از همه دینها جداست | عاشقان را ملت و مذهب خداست | |
| لعل را گر مهر نبود باک نیست | عشق در دریای غم غمناک نیست |
¤¤¤وحی آمدن موسی را علیه السلام در عذر آن شبان
| بعد از آن در سر موسی حق نهفت | رازهایی گفت کان ناید به گفت | |
| بر دل موسی سخنها ریختند | دیدن و گفتن بهم آمیختند | |
| چند بیخود گشت و چند آمد بخود | چند پرید از ازل سوی ابد | |
| بعد ازین گر شرح گویم ابلهیست | زانک شرح این ورای آگهیست | |
| ور بگویم عقلها را بر کند | ور نویسم بس قلمها بشکند | |
| چونک موسی این عتاب از حق شنید | در بیابان در پی چوپان دوید | |
| بر نشان پای آن سرگشته راند | گرد از پرهی بیابان بر فشاند | |
| گام پای مردم شوریده خود | هم ز گام دیگران پیدا بود | |
| یک قدم چون رخ ز بالا تا نشیب | یک قدم چون پیل رفته بر وریب | |
| گاه چون موجی بر افرازان علم | گاه چون ماهی روانه بر شکم | |
| گاه بر خاکی نبشته حال خود | همچو رمالی که رملی بر زند | |
| عاقبت دریافت او را و بدید | گفت مژده ده که دستوری رسید | |
| هیچ آدابی و ترتیبی مجو | هرچه میخواهد دل تنگت بگو | |
| کفر تو دینست و دینت نور جان | آمنی وز تو جهانی در امان | |
| ای معاف یفعل الله ما یشا | بیمحابا رو زبان را بر گشا | |
| گفت ای موسی از آن بگذشتهام | من کنون در خون دل آغشتهام | |
| من ز سدرهی منتهی بگذشتهام | صد هزاران ساله زان سو رفتهام | |
| تازیانه بر زدی اسپم بگشت | گنبدی کرد و ز گردون بر گذشت | |
| محرم ناسوت ما لاهوت باد | آفرین بر دست و بر بازوت باد | |
| حال من اکنون برون از گفتنست | اینچ میگویم نه احوال منست |
| نقش میبینی که در آیینهایست | نقش تست آن نقش آن آیینه نیست | |
| دم که مرد نایی اندر نای کرد | درخور نایست نه درخورد مرد | |
| هان و هان گر حمد گویی گر سپاس | همچو نافرجام آن چوپان شناس | |
| حمد تو نسبت بدان گر بهترست | لیک آن نسبت بحق هم ابترست | |
| چند گویی چون غطا برداشتند | کین نبودست آنک میپنداشتند | |
| این قبول ذکر تو از رحمتست | چون نماز مستحاضه رخصتست | |
| با نماز او بیالودست خون | ذکر تو آلودهی تشبیه و چون | |
| خون پلیدست و ببی میرود | لیک باطن را نجاستها بود | |
| کان بغیر آب لطف کردگار | کم نگردد از درون مرد کار | |
| در سجودت کاش رو گردانیی | معنی سبحان ربی دانیی | |
| کای سجودم چون وجودم ناسزا | مر بدی را تو نکویی ده جزا | |
| این زمین از حلم حق دارد اثر | تا نجاست برد و گلها داد بر | |
| تا بپوشد او پلیدیهای ما | در عوض بر روید از وی غنچهها | |
| پس چو کافر دید کو در داد و جود | کمتر و بیمایهتر از خاک بود | |
| از وجود او گل و میوه نرست | جز فساد جمله پاکیها نجست | |
| گفت واپس رفتهام من در ذهاب | حسر تا یا لیتنی کنت تراب | |
| کاش از خاکی سفر نگزیدمی | همچو خاکی دانهای میچیدمی | |
| چون سفر کردم مرا راه آزمود | زین سفر کردن رهآوردم چه بود | |
| زان همه میلش سوی خاکست کو | در سفر سودی نبیند پیش رو | |
| روی واپس کردنش آن حرص و آز | روی در ره کردنش صدق و نیاز |
| هر گیا را کش بود میل علا | در مزیدست و حیات و در نما | |
| چونک گردانید سر سوی زمین | در کمی و خشکی و نقص و غبین | |
| میل روحت چون سوی بالا بود | در تزاید مرجعت آنجا بود | |
| ور نگوساری سرت سوی زمین | آفلی حق لا یحب الافلین |
قاصدک : لذت بردم این شعر رو خوندم
.
دل . ن : میخوام بشینم رو خط ممتد خیابون و فقط گریه کنم ! همین ! مزدورای کثیف ! (خطاب به دشمنان ایران است )

