تبليغاتX
خاطرات قاصدک - ماجراهای من و نیما - نقاشی و بعد ماسک گارفیلدی

خاطرات قاصدک

کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

ماجراهای من و نیما - نقاشی و بعد ماسک گارفیلدی

سلام. خوب دیگه تصمیم گرفتم مثل سابق از خاطراتم ، ماجراهام با نیما ، از حاج آقا و ساتورش و .... بگم . دیگه به اندازه کافی اعصاب خورد شده از همه چه موافق چه مخالف .

نیما که معرف حضور خواننده های قدیمی وبلاگ هست ، برای جدیدا میگم . نیما یه پسر شیطون بلای با مزه است که سال دیگه میخواد بره پیش دبستانی . نیما داداشم نیست . پسر دختر عمه م هست که از اونجا که ما خیلی با هم روابط نزدیکی داریم با ما خیلی صمیمی هست و دوسمون داره . شیطونه و از بچگی ش تا الان هیچ چیزی از دستش در امان نبوده . وقتی میاد خونمون همه ابزار و وسایل را در ارتفاعات قرار میدیم . الان که یه کم بزرگتر شده میشه باهاش حرف زد و مهم اینه که باهاش حرف بزنی و متقاعدش کنی نه اینکه فقط بهش بگی این کار رو نکن یا به فلان وسیله دست نزن . مسولیت پذیره و برای اینکه بتونی کاری کنی که دست از سر یه موضوعی برداره یا سر و صدا نکنه کافیه یه مسولییت بهش بسپری و ....

خوب خیلی توضیح دادم .

مامان بابای نیما رفتن مکه (خوش به سعادتشون). دیروز هم نیما و داداشش از صبح خونه ما بودن . یادتونه گفته بودم یه ترفند برای ساکت کردن و نشوندش یه جا به ذهنم رسید و اونم دیدن کارتون بود ! ولی الان باید کنترلش کرد چون زیاد دیدن کارتون براش خوب نیست . خوب طبق معمول باید یه فکر میکردم که بی خیال کامپیوتر و کارتون دیدن بشه و این شد که ایده نقاشی گارفیلد به دلیل علاقه ش به گارفیلد به ذهنم رسید .

نشوندمش کنار خودم و شروع کردم به کشیدن نقاشی گارفیلد که بعدش آقا رنگش کنه ( که متاسفانه مشکلش اینه که میگه خسته میشم و این تو این جور بچه ها زیاد دیده میشه) . خلاصه نشستیم به کشیدن و نیما هم نگاه میکرد . عکس اولیه که بنده در حال طرح زدن هستم رو نیما ازم گرفته ( اتفاقی و من اصلا نفهمیدم ولی یه جورایی هنری گرفته)

بعدش نقاشی که تکمیل شد سیاه سفیدشو اسکن کردم و دادم بهش که رنگ کنه ! شرط دیدن کارتونOggy ، رنگ آمیزی این نقاشی بود که آقا زحمت کشید یه رنگ زرد زد تو نقاشی و گفت رنگ کردم ! اما باز هم موفق نشد به دیدن کارتون ! داداشش که ذوق کرده بود نشست به رنگ امیزی و گفت واااای چقدر من رنگ کردن دوست دارم ( بچه م تازه یادش اومده  ) که بعد از رنگ آمیزی تصویر باز اسکن کردم و شد عکس سومی .

 اما باز نیما نتونست امتیاز برای دیدن کارتون بگیره ... و خلاصه تا عصر که دیدم گناه داره واسه ش فیلمو گذاشتم . بعد از دیدن کارتون هم به هزار کلک و بازی خوابوندیمش ! تازه به داداشش میگفت بگیر بخواب مرضیه جون میخواد بخوابه !(ای خدااااااااا )

وقتی بیدار شد گفتم نیما میخوای گارفیلد بشی و شعرشو بخونی ؟ گفت بله و کلی هم ذوق کرد . اما بازم شرط داشت و اونم تمیز کردن آشپزخونه بود ! ۱ ساعتی بهم کمک کرد و بعد نشستیم به درست کردن ماسک گارفیلد (چون حریفش نشدم رنگ کنه که !) .

خدا رو شکر وسیله کاردستی همه چیز دارم . با این دکمه قابلمه ای ها و نخ (چون تجربه کش خوب نبوده پاره میشه !) ماسک گارفیلد ما درست شد و نیما شد یک عدد گارفیلد که راه میرفت و شعر توی فیلم گارفیلد رو میخوند ...

صبح شده توی باغ
اما توی اتاق
هنوز توی خوابه
این گربه چاق

میخونه باز بلبل
بیدار شه این تپل
اما بازم به آب
میده دسته گل
میده دسته گل

صبح که بیدار میشه
میده خودشو کش
به خیال خودش
می کنه ورزش
می کنه ورزش


نه آوازی سر میده
نه کسی خبر میده
نزدیک افتاد بهتون
اسمش گارفیلده
اسمش گارفیلده

تموم شد  .

پ . ن : از خودم تعریف کردم

بعدا نوشت : برگشتیم به قالب اصلی که همه چی از اینجا شروع شد :) منظورم تغییر قالب .

+ نوشته شده در  88/04/08ساعت 2:43  توسط قـ‌اصــــــــــدک  |